سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سلام محب برمحبان حسین ع
صفحه ی اصلی |شناسنامه| ایمیل | پارسی بلاگ | وضعیت من در یاهـو |  Atom  |  RSS 
بدترین مردم کسانی اند که از بدترین مسأله ها می پرسند تا دانشمندان را به اشتباه اندازند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
» آمارهای وبلاگ
کل بازدید :131421
بازدید امروز :45
بازدید دیروز :34
» درباره خودم
» لوگوی وبلاگ
سلام محب برمحبان حسین  ع
» لوگوی دوستان



















» آوای آشنا
» رفتار رسول اعظم (ص) به توصیف امام حسن و امام حسین (ع)

دراین بخش از نوشتار که بخش پایانی (سیره نبوی) راشامل میشود: به بیانات حسنین علیهما سلام در وصف رسول مکرم اسلام(ص) وفرازهایی ازفرمایشات حضرتش ذکر گردیده

رفتار رسول اعظم (ص) به توصیف امام حسن و امام حسین (ع)
شیخ صدوق (ع) در معانی الاخبار از امام حسن و امام حسین (ع) نقل می کند که رفتار و اخلاق رسول خدا (ص) چنین بود:

ادامه مطلب در آرشیو(سیره نبوی)



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/16:: 1:7 صبح | نظرات دیگران ()

    » سیره نبوی (بخش پایانی)

    دراین بخش از نوشتار که بخش پایانی (سیره نبوی) راشامل میشود: به بیانات حسنین علیهما سلام در وصف رسول مکرم اسلام(ص) وفرازهایی ازفرمایشات حضرتش ذکر گردیده است .

    رفتار رسول اعظم (ص) به توصیف امام حسن و امام حسین (ع)
    شیخ صدوق (ع) در معانی الاخبار از امام حسن و امام حسین (ع) نقل می کند که رفتار و اخلاق رسول خدا (ص) چنین بود:
    * با غصه ها، قرین بود و هماره متفکر به نظر می رسید.
    * بیشتر اوقات ساکت بود و جز به هنگام ضرورت سخن نمی گفت.
    * هنگام سخن گفتن در آغاز و پایان، به آرامی، لب به سخن می گشود.
    *کلامش ، کوتاه و جامع و خالی از تفصیل بی جا و رساننده مقصود بود.
    * در راه رفتن قدم هایش را از زمین بلند می کرد و به آرامی و وقار راه می رفت.
    * تند می رفت مانند کسی که بر زمین سراشیب راه می رود.
    * چون به جانبی نگاه می کرد، با تمام بدن متوجه می شد.
    * چشم ها افتاده بود و به سوی زمین بیشتر نگاه می کرد تا به آسمان.
    * به کسی خیره نمی شد ، بلکه نگاه کردنش، لحظه ای بیش نبود.
    *هر که را می دید، ابتدا سلام می کرد.
    * نعمت در نظرش بزرگ می نمود، اگر چه ناچیز باشد
    *هیچ نعمتی را نکوهش نمی کرد.
    * دنیا و ناملایمات آن هرگز او را به خشم نمی آورد.
    * اگر حقی پای مال می شد، از شدت خشم، کسی را نمی شناخت و از هیچ چیز پروا نداشت تا آنکه حق را یاری کند.
    * هنگام اشاره ، به تمام دست اشاره می کرد.
    * چون از مطلبی تعجب می کرد، دست ها را پشت و رو می کرد.
    * هنگام صحبت کردن، دست ها را به هم وصل می کرد و انگشت ابهام دست چپ را به کف دست راست می زد.
    * بیشتر خنده های آن حضرت لبخند بود.
    * با مردم انس می گرفت و آنان را از خود دور نمی کرد و حالشان را جویا می شد.
    * بزرگ هر قومی را گرامی می داشت و او را بر قومش حاکم می کرد.
    * همیشه از مردم حذر می کرد و خود را می پایید، بدون آنکه صورت از آنان بگرداند و بدخلقی کند.
    * هر کار نیکی را تحسین و تقویت می کرد.
    * از یاران خود تفقد می کرد.
    * از کار مردم غفلت نمی کرد، مبادا آنان منحرف شوند.
    * درباره حق کوتاهی نداشت و از آن تجاوز نمی کرد.
    * اطرافیان آن حضرت، نیکان مردم بودند. برترین آنان نزد ایشان کسانی بودند که مردم را بیشتر نصیحت کنند و بزرگترینشان کسانی بودند که درباره برادر دینی بیشتر مواسات و خیرخواهی داشت.
    * در هیچ مجلسی نمی نشست و برنمی خاست، مگر به یاد خدا
    * در مجالس ، جای مخصوصی برای خود انتخاب نمی کرد و از این کار نهی می فرمود.
    * وقتی به جمعیتی می پیوست، هر جا که خالی بود، می نشست و اصحاب را به این کار دستور می داد.
    *حق هر یک از اهل مجلس را ادا می کرد و کسی احساس نمی کرد که دیگری پیش از آن حضرت از او محترم تر است.
    * با هر کس که می نشست، آن قدر صبر می کرد تا خود آن شخص برخیزد.
    *مجلس ایشان، مجلس حلم و حیا و صداقت و امانت بود و در آن آوازها بلند نمی شد و حرمت مردم هتک نمی شد. اگر لغزشی سر می زد، جای دیگر گفته نمی شد.
    * کسی را زیاد مدح نمی کرد و از چیزی که به آن رغبت و میل نداشت ،غفلت می ورزید.
    * از سه چیز پرهیز می کرد: جدال ، پرحرفی و گفتن مطالب بی فایده .
    * نسبت به مردم از سه چیز پرهیز می کرد: هرگز کسی را سرزنش نمی کرد، از او عیب نمی گرفت، لغزش و عیب های مردم را جستجو نمی کرد.
    * سخن نمی گفت ، مگر در جایی که امید ثواب در آن داشت.
    * اگر اهل مجلس از چیزی به خنده می افتادند، وی نیز می خندید و از آنچه تعجب می کردند، تعجب می کرد.
    * بر بی ادبی شخص غریب در پرسش و گفتار صبر می کرد.
    *هرگز ثنای کسی را نمی پذیرفتند، مگر اینکه ثنایش به عنوان تشکر از آن حضرت باشد.
    * سخن هیچ کس را نمی برید، مگر آنکه از حد مشروع تجاوز کند در آن صورت با نهی کردن یا با برخاستن، سخن او را قطع می کرد.

    حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیه فرموده اند:

    1. رحمت الهی شامل پدر و مادری باد که با تربیت صحیح، فرزند خود را در نیکی به والدین کمک نمایند.
    2. یا علی ! خداوند لعنت کند (از رحمت و فیض الهی بی نصیب باد) پدر و مادری که (بر اثر سوء رفتار و گفتار خود، باعث انحراف فرزند خویش شوند) او را به عصیانشان وادار سازند.
    3. خشنودی پدر و مادر، رضای خداوند است و خشم الهی در غضب پدر و مادر است.
    4. نگاه محبت آمیز فرزند به روی پدر و مادر عبادت است ( و در پیشگاه الهی استحقاق پاداش دارد)
    5. وجود پیران سالخورده بین شما، باعث افزایش نعمت های الهی است.
    6. پیر سالخورده در خانواده اش همانند پیغمبر الهی است میان امتش
    7. به شما سفارش می کنم با جوانان به نیکی رفتار کنید (و شخصیت آنان را گرامی بدارید)
    8. احترام و تجلیل سالخوردگان، در واقع تنظیم و تکریم ذات اقدس خداوند است.
    9. بهترین امت من کسانی هستند که برای خود همسر برگزیده اند و بدترین آنان کسانی هستند که از ازدواج سرباز زده اند.
    10 . ای گروه جوانان ! هر یک از شما که توانایی ازدواج دارد حتماً همسری برای خود برگزیند، زیرا این عمل برای محافظت چشم از نگاه های آلوده و پاکدامنی بهتر است.
    11. کسی که دوست دارد پاک و طاهر به دیدار خداوند نایل گردد، باید با انتخاب همسر موجبات عفت و پاکی خود را فراهم آورد.
    12. ای علی ! حق فرزند به پدرش این است که برای او اسم خوب انتخاب کند، خوب تربیتش نماید و کار مناسبی برای او پیدا کند.
    13. آدمی تحت تأثیر رفیق است ( و از روش او پیروی می کند) پس باید ( در انتخاب دوست دقت کند ) و ببیند با چه کسی دوستی می کند.
    14. خیری نیست در رفاقت و هم نشینی با کسی که حقوقی را برای خود در نظر می گیرد ولی نسبت به تو بی توجهی است.
    15. شایسته ترین مردم برای بدنامی کسانی اند که با بدنامان رفیق می شوند و با آنان مجالست می کنند.
    16. به فرزندان خود تیراندازی و شنا بیاموزید.
    17. خداوند متعال به جوانی که جوانی اش را در عبادت خدا سپری می کند بر فرشتگان مباهات می کند و می گوید به بنده ام بنگرید که چگونه به خاطر من از گناه دوری جسته است.
    18. زن را برای زیبایی اش به همسری نگیر، چه ممکن است زیبایی زن، سبب بی عفتی او گردد، و همچنین به انگیزه مالش با وی پیوند زناشویی برقرارمکن، زیرا مال می تواند مایه طغیان او شود، بلکه با زن با ایمان ازدواج کن.



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/16:: 12:47 صبح | نظرات دیگران ()

    » سیره نبوی(5)

    سیره نبوی

    شجاعت
    درک جوانان
    تکریم شخصیت جوان
    پاسداشت کهن سالان

    شجاعت

    پیامبر اعظم (ص) از شجاع ترین شخصیت ها در تاریخ بشر است او به تنهایی در برابر جهانی از شرک و کفر قد برافراشت، با عقاید خرافی اعرابی که از خشن ترین مردم روی زمین بودند، به مبارزه برخاست و مدت پانزده سال تنها با اعتماد و توکل به خداوند، در برابر کافران ایستادگی و مقاومت کرد. این درحالی بود که مشرکان به کار گرفتن شدیدترین شکنجه های برای دوستان پیامبر و بدترین سخت گیری ها در حق ایشان کوتاهی نکردند. پس از هجرت به مدینه نیز که فرمان جهاد بر ایشان نازل شد، در نبردهای بسیاری که روی می داد، شرکت می کرد. امیر مؤمنان علی (ع) در همین زمینه می فرماید: ما مسلمانان در جنگ ها آن گاه که جنگ شعله می کشید و کار سخت می شد، به رسول خدا (ص) پناه می بردیم و هیچ کس از او به دشمن نزدیک تر نبود.

    امام صادق (ع) می فرماید:

    «از وقتی آیه : «در راه خدا جنگ و جهاد کن و جز خود را به آن تکلیف مکن». (نساء:84) بر پیامبر نازل شد، به هر جنگ و جهادی، خود اقدام می کرد و فرماندهی آن را برعهده می گرفت و دیگری را به این کار مأمور نمی ساخت. از وقتی این آیه بر پیامبر نازل شد، شجاع ترین فرد کسی بود که به پیامبر می پیوست و به او پناه می جست (زیرا پیامبر ازهمه بی باک تر و به دشمن و خطر، نزدیک تر بود)
    مالک بن عوف، فرمانده سپاه دشمن در توصیف شجاعت پیامبر(ص) می گوید : « در میدان کارزار که جنگ جویان با شدت هر چه تمام تر مشغول جنگ و شمشیر زدن بودند، پیامبر مانند شیر با توان و نیروی فوق العاده ای آماده حمله بود».
    در نبرد کسی شجاع به شمار می آمد که در کنار او باشد؛ زیرا در مصاف ها، پیامبر به دشمن نزدیک بود. عثمان بن حصین می گوید :«هنگامی که رسول خدا (ص) با سپاه دشمن برخورد می کرد، او نخستین کسی بود که می جنگید». در نبرد خندق، شجاعت بی نظیری از خود نشان داد؛ زیرا هنگامی که قبیله هوازن با تیرانداز، مسلمانان را پراکندند، او یک تنه برابر دشمن ایستاد. از مرکب خود پیاده شد و با اشعار حماسی ، خود را به کسانی که او را نمی شناختند، چنین معرفی کرد: «من پیامبری بی دروغ هستم، من پسر عبدالمطلب هستم» تاریخ نویسان نوشته اند که در آن روز کسی ثابت قدم تر و نزدیک تر از او به دشمن نبود.

    درک جوانان

    رسول گرامی اسلام، جوانان را قدر می نهاد و به خواسته های آنان توجه داشت. ایشان به آرمان خواهی و خواسته های دوران جوانی، به ویژه به تمایل جنسی آنان توجه می کرد و برای تأمین این خواسته ها می کوشید. در جامعه رسول الله (ص) پیوند ازدواج، ساده ترین و بی آلایش ترین و در عین حال، استوارترین پیوندها بود که به سادگی انجام می گرفت. این جامعه، گرفتار چشم و هم چشمی ها، سخت گیری ها و انتظارهای بی جا از همسران نبود.
    رسول الله (ص) با درک صحیح موقعیت، احساسات ، عواطف و تمایلات جوانان، به عزت مندی این قشر آینده ساز توجه داشت و در ابعاد گوناگون بر آموزش جوانان تأکید می کرد: «به فرزندان خویش تیراندازی و شنا بیاموزید». رسول گرامی حتی مسؤولیت های بزرگ را به جوانان واگذار می کرد. این برخوردها چنان جوانان حجاز را مجذوب ایشان ساخت که دست از خانه و کاشانه کشیدند و در سخت ترین شرایط در کنار ایشان ماندند. رسول الله (ص) مسؤولیت بزرگ فرهنگی، اجتماعی و نظامی را به جوانان وا گذار می کرد حضرت می فرمود: «من با جوانان یاری شدم». پیش از هجرت حضرت به مدینه، مصعب بن عمیر را که نوجوانی بیش نبود برای انجام رسالت فرهنگی و تبلیغی به مدینه فرستاد وی در جنگ های بدر و احد، فرمانده و پرچمدار سپاه حق بود که با حماسه آفرینی در جنگ احد به شهادت رسید.
    پس از فتح مکه نیز عتاب بن اسید را به عنوان والی مکه برگزید، در حالی که بیست و یک سال بیشتر نداشت و افراد بزرگتر از وی در میان صحابه هم فراوان بود. وقتی به این کار حضرت اعتراض کردند، حضرت با متانت پاسخ داد که بزرگی سن، ملاک مسؤولیت نیست. ملاک، شایستگی و فضیلت است و شایستگی و فضیلت به سن و سال نیست. به تعبیر دیگر، سن سبب بزرگی نیست. فضیلت و شایستگی مایه بزرگی است.
    همین مطالب در مورد معاذبن جبل که بیست و شش سال داشت، مطرح شد. پیامبر ، ایشان را به عنوان مبلّغ دینی در مکه منصوب کرده بود. همچنین اسامه بن زید را در سمت فرماندهی لشکری به جنگ رومیان فرستاد، در حالی که تنها هجده سال داشت، پیامبر در پاسخ معترضان فرمود:« اسامه همانند پدرش زید شایسته این مقام است».
    عبدالله، جوان بیست ساله مکه، بیست و سومین نفری بود که به دین اسلام گروید. او پس از سخنان رسول خدا (ص) با شجاعت و استواری تمام، قرآن را میان مشرکان مکه آشکارا تلاوت کرد.
    جابربن عبدالله انصاری نیز یکی از جوانان تلاشگر و پرشور مدینه بود و در تمامی صحنه های حماسی، حضوری چشم گیر داشت. او نخستین بار در دوران نوجوانی، به همراه پدر و برخی از یثربیان پیامبر را در سال سیزدهم بعثت در منا زیارت کرد. هنگام حضور حضرت در مدینه نیز همواره با ایشان بود تا آنکه در سال دوم هجر جنگ بدر صورت گرفت. او به دلیل خردی سن از شرکت در نبرد منع شد، ولی با حضور در منطقه جنگ، به جنگ جویان مسلمان آب می داد.
    ابوسعید خدری نیز به دلیل خردی سن، از شرکت در جنگ احد بازماند، چون سیزده سال بیش نداشت. البته وی در نبرد خندق اجازه حضور یافت و از آن پس با حضور در دوازده غزوه، هم پای پیامبر در میدان های جنگ حضوری حماسی داشت.
    همچنین پس از بعثت رسول خدا (ص) زیدبن حارثه ، سومین مرد جوانی بود که به رسالت ایشان ایمان آورد. او از آن تاریخ، پیوسته در کنار پیامبر بود و یاور و همراه و صدیق او به شمار می رفت تا جایی که حضرت به زید می فرمود: «تو برادر و دوست ما هستی».
    جعفر بن ابی طالب (ع) نیز در آغاز بیست سالگی، دومین نفری است که به دین اسلام پیوست. سیما و سیره جعفر شبیه پیامبر بود و آن حضرت در وصف او چنین فرمود: «خداوند ، مردم را از شاخه های مختلف آفرید، ولی من و جعفر از یک شاخه و درختیم». البته که علی (ع) هنگام نزول وحی، نخستین کسی بود که به رسول الله (ص) گروید. در آن هنگام، تنها ده سال از عمر علی (ع) می گذشت.
    فراهم آوردن وسیله ارتباطی جوانان با خداوند و خدامحوری در کارها، در سیره پیامبر اکرم (ص) جایگاهی بس رفیع داشت، به گونه ای که حضرت محمد (ص) در توصیه ای به یکی از جوانان عصر خویش می فرماید:
    ای جوان ! کلماتی به تو می آموزم : حق خداوند متعال را رعایت کن، خداوند نیز تو را حفظ می کند. حق خداوند را رعایت کن که آن را فراروی خویش می یابی . هر گاه چیزی بخواهی، از خداوند بخواه ، هر گاه یاری جستی ، از خداوند یاری جوی . بدان اگر همه مردمان گرد آیند تا بهره ای به تو رسانند، نخواهند توانست نفی به تو برسانند، مگر آنچه خداوند متعال برای تو مقرر کرده است و اگر گرد آیند تا زیانی به تو برسانند، نخواهند توانست زیانی به تو برسانند، مگر آنچه خداوند به زیان تو مقرر کرده است.
    از نگاه پیامبر اکرم (ص) مشورت، جایگاه ویژه ای داشت تا جایی که می فرمود: «هیچ پشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست». رسول اکرم (ص) هفت سال سوم زندگی را دوران مشورت و وزارت جوان دانسته است. او به جوانان اهمیت می داد و در صحنه های مختلف، دیدگاه های آنان را جویا می شد.
    نگاه مهربان پیامبر اکرم (ص) به جوانان، همراه با بزرگداشت شخصیت و تکریم احساسات آنان، بسیار ارزشمند است ایشان به دیگران نیز توصیه می فرمود:
    «شما را سفارش می کنم که با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید، چون آنان نازک دل ترند».

    تکریم شخصیت جوان

    یکی از مهم ترین عوامل سازگاری جوان در خانواده و اجتماع این است که شخصیتش مورد احترام باشد و خویشتن را در معرض اهانت و تحقیر نبیند و نسبت به عزت نفس و شخصیت خود احساس ناامنی نکند.
    جوان به طور طبیعی دوستدار کسی است که به او نیکی کرده و دشمن کسی است که در حقش بدی روا داشته است.

    پیامبر اکرم (ص) می فرماید :

    دل های مردم با این تمایل فطری آفریده شده است که نیکی کنندگان به خود را دوست داشته باشند و بد کنندگان به خویش را دشمن دارند.
    نکته مهمی که در تکریم شخصیت جوانان باید بدان توجه کرد، آگاهی یافتن از ویژگی های خاص دوره جوانی است. پدران و مادران باید بدانند که فرزند جوانشان مراحل کودکی را پیموده و به مرحله جوانی رسیده است. پس باید این واقعیت را بپذیرند که فرزندشان دیگر کودک نیست و نباید مانند دوران کودکی با وی رفتار کنند و با تندی و خشونت به او دستور بدهند.

    پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

    «فرزند در هفت سال اول، سید و آقای والدین است. در هفت سال دوم، بنده و فرمانبردار پدر و مادر است و در هفت سال سوم، وزیر و طرف مشورت والدین است. رسول اکرم (ص) با به کار بردن واژه «وزیر» از یک طرف، به تشخص طلبی و استقلال جویی جوان توجه داشته و از طرف دیگر، به پدر و مادر فهمانده است که با جوان امروز همانند بچه دیروز رفتار نکنند و با او آمرانه سخن نگویند و با تندی و خشونت، شخصیتش را تحقیر نکنند.
    جوانی که در محیط خانواده، عضو مؤثر به شمار می آید و پدر و مادر، شخصیتش را همانند افراد بزرگ گرامی می دارند و او را سزاوار استقلال و آزادگی می بینند، روانی آرام دارد و احساس حقارت و کمبود نمی کند. چنین جوانی برای آنکه مقام و موقعیت خویش را نزد دیگران حفظ کند می کوشد پیرامون گناه و کارهای پست نگردد و بدین وسیله شخصیت و ارزش خود را از گزند آسیب های گوناگون در امان بدارد و اسباب تحقیر و اهانت خود را فراهم نیاورد.
    پدران و مادرانی که فرزند جوان خود را چنین به خوبی پرورش می دهند و با رفتار خویش ، آنان را انسان هایی پاک دل و درستکار بار می آورند، مشمول الطاف الهی هستند.

    پیامبر اکرم (ص) فرمود:

    رحمت الهی شامل پدر و مادری باد که (باتربیت صحیح) فرزند خود را در نیکی به والدین یاری رسانند.
    یکی از مهم ترین عوامل سازگاری جوان در خانواده و اجتماع این است که شخصیتش مورد احترام باشد و خویشتن را در معرض اهانت و تحقیر نبیند و نسبت به عزت نفس و شخصیت خود احساس ناامنی نکند.
    جوان به طور طبیعی دوستدار کسی است که به او نیکی کرده و دشمن کسی است که در حقش بدی روا داشته است.

    پاسداشت کهن سالان

    پیامبر اسلام می فرمود : «احترام به پیرمرد (و پیرزن) مسلمان، بزرگداشت خداوند است. جوانان را به احترام نهادن به کهن سالان تشویق می کرد و می فرمود :
    هیچ جوانی، کهن سالی را به خاطر پیری اش گرامی نمی دارد، جز آنکه هنگام پیری خودش، خداوند کسی را برایش فراهم می کند که احترامش گذارد.
    امام صادق (ع) فرمود: «روزی دو مرد نزد حضرت آمدند، یکی پیر و دیگری جوان، مرد جوان پیش از همراه کهن سالش لب به سخن گشود. پیامبر فرمود: (ابتدا) بزرگ (تر) و بزرگ(تر).
    رسول رحمت همگان را به احترام پیران فرا می خواند و می فرمود:
    کهن سال در میان خاندانش بسان پیامبر در میان امتش است. از ما نیست کسی که کهن سالان ا را احترام نکند، (زیرا) برکت با بزرگان شماست.

    دوستی و هم نشینی با نیکان

    دقت در انتخاب دوست و هم نشین از دیدگاه معصومین (ع) اهمیت خاصی دارد. آنان سفارش می کردند پیش از انتخاب دوست، او را از نظر ایثار و فداکاری وصفات اخلاقی بیازمایید. هر گاه به صلاحیت او اطمینان یافتید، آن گاه با او دوست شوید. رسول گرامی اسلام می فرماید: «بهترین هم نشین کسی است که ناسازگاری اش اندک باشد و سازگاری اش بسیار».
    رسول خدا (ص) در سخنی دیگر، یکی از ویژگی های دوست نامناسب را چنین بیان می فرماید:
    «هم نشینی با کسی که آنچه را برای خود می پسندد، برای تو نپسندند، خیری برای تو ندارد». رسول رحمت درباره اثرگذاری مجالس و هم نشینی بر اخلاق و رفتار انسان ها می فرماید:
    تنها در محضر دانشمندانی بنشینید که شما را از پنج چیز به پنج چیز فرا می خوانند. از دودلی به یقین، از ریا به اخلاص، از دنیا خواهی به دنیا گریزی، از تکبر به فروتنی و از فریب کاری به خیرخواهی».
    دو نفر از مشرکان به نام های عقبه و ابّی با هم دوست شدند. عقبه، اسلام را پذیرفت. ولی دوستش به او اعتراض کرد و در اغوای او کوشید، به گونه ای که عقبه به کفر و شرک بازگشت و در جنگ بدر در لشکر کفر بود و به دست لشکر اسلام کشته شد. قرآن مجید در این باره می فرماید:
    (به خاطر آورید) روزی که ستم کار، دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم. ای وای بر من! کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت، پس از آنکه یاد حق به سراغ من آمد و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است.
    رسول اکرم (ص) در سخنی ارزشمند درباره تأثیر دوستی و هم نشینی این گونه می فرماید: انسان بر آیین و مرام دوست و هم نشین خود است.



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/14:: 12:46 صبح | نظرات دیگران ()

    » سیره نبوی(4)

    سیره نبوی

     

    دور اندیشی
    ورزش و سرگرمی
    دانش جویی
    آراستگی و پاکیزگی
    لباس و پوشش

    دور اندیشی

    سیره و منطق عملی آن حضرت بر تفکر و دور اندیشی در کارها استوار بود :
    «پیامبر هماره می اندیشید و جز به نیاز سخن نمی گفت و بسیار سکوت می کرد.» آن حضرت هیچ کاری را بدون فکر و بررسی عاقبت و سرانجام آن انجام نمی داد. حضرت امام حسین (ع) می فرماید : از پدرم، امیر مؤمنان علی (ع) درباره سکوت رسول خدا (ص) پرسیدم . فرمود :
    سکوت آن حضرت بر چهار چیز بود : بردباری ، دور اندیشی ، اندازه نگاه داری و تفکر و ... دور اندیشی برای او در چهار چیز فراهم آمده بود. به کارهای نیک چنگ می زد تا دیگران به او اقتدا کنند. از کارهای زشت دوری می کرد تا مردم از آن بپرهیزند. در انتخاب رأی صحیح برای اصلاح کارهای امت می کوشید و به آنچه خیر دنیا و آخرت در آن بود، قیام می کرد.
    از امام صادق (ع) نقل است که مردی خدمت پیامبر آمد و عرض کرد : ای رسول خدا ، مرا نصیحت کن و به من اندرزی ده ! حضرت فرمود : اگر نصیحت کنم، عمل می کنی؟ مرد گفت : آری. باز پیامبر سخن خویش را تکرار کرد و مرد پاسخ مثبت داد. حضرت سخن خود را سه بار تکرار کرد و مرد نیز اعلام آمادگی کرد. گویا پیامبر با این کار می خواست به وی بفهماند که آنچه می خواهد بگوید، بسیار مهم است و نصیحت با ارزشی است. پس حضرت در ادامه فرمود :
    من تو را سفارش می کنم به اینکه هر زمان تصمیم به انجام کاری گرفتی ، در عاقبت آن کار بیندیشی. پس چنانچه عاقبت آن رشد بود ( و کار درست و صحیحی بود) ، انجامش بدهی و اگر عاقبت آن کار گمراهی و تباهی بود، از آن دست بکشی و آن را رها کنی. در حدیث دیگری، امام باقر (ص) نقل می کند:
    مردی خدمت پیامبر رسید و تقاضای آموختن چیزی کرد. حضرت او را به قطع امید از آنچه در دست مردمان است، نصیحت کرد که این روحیه بی نیازی نقد است. مرد از حضرت خواست افزون بر آن مطلبی به او بیاموزد. حضرت او را به پرهیز از طمع که فقر نقد است، سفارش کرد. مرد چیزی بالاتر خواست . حضرت فرمود : هر زمان که تصمیم به انجام کاری گرفتی، در عاقبت آن بیندیش، پس اگر خیر و رشد بود، آن را پی بگیرد و اگر گمراهی و تباهی بود، از آن دوری کن.

    ورزش و سرگرمی

    سلامت جسم، نشاط روان، حفظ شادابی و تجدید قوای جسمانی با ورزش به دست می آید. برخی از گونه های ورزش مانند کشتی ، روحیه جوان مردی، شجاعت ، حق طلبی و ستم ستیزی را پرورش می دهد. برخی نیز همچون شنا، تیراندازی و سوارکاری، جوان را سالم و بدن را چابک و قوی و برای رزم و دفاع آماده می سازد. رسول گرامی اسلام می فرماید :
    «به تیراندازی پای بند باشید، چون از بهترین بازی های شما است».
    حضرت در سخنی دیگر تربیت اسب و تیراندازی را از بهترین بازی ها و سرگرمی ها شمرده است. همچنین ایشان می فرمود :
    «به فرزندان خود تیراندازی و شنا یاد دهید».
    حضرت محمد(ص) برای تقویت روحیه حمیت و غیرت جوانان مسابقه بر پا می کرد. از جمله هنگامی که سپاه اسلام از تبوک باز می گشت، پیامبر میان یاران مسابقه سوارکاری برگزار کرد و شتر خود را به اسامه داد. اسامه بن زید که بر شتر معروف پیامبربه نام غضباء سوار بود ، از همه پیشی گرفت . مردم به خاطر اینکه شتر از آن پیامبر بود، صدا می زدند که رسول خدا (ص) برنده شد. از آن سو، حضرت محمد(ص) بانگ می زد که اسامه پیشی گرفت و برنده شد. (یعنی سوارکار مهم است ، نه مرکب)
    پیامبر اکرم (ص) به قهرمان پروری در مبارزه با نفس عنایت داشت . روزی حضرت محمد (ص) از محله ای در شهر مدینه می گذشت. گروهی از جوانان سرگرم زور آزمایی بودند. به این ترتیب که سنگ بزرگی را بلند می کردند تا ببینند چه کسی می تواند آن را بلند کند. این مسابقه به داور نیاز داشت . جوانان تا نگاهشان به پیامبر اکرم (ص) افتادف گفتند: هیچ داوری بهتر از پیامبر نیست . یا رسول الله ! شما اینجا بایستید و برای ما داوری کنید که کدام یک از ما بهتر سنگ را بلند می کند. پیامبر پذیرفت و در آخر فرمود: می خواهید بگویم که از همه شما نیرومندتر کیست؟ گفتند: آری یا رسول الله ! پیامبر فرمود :
    «از همه نیرومندتر کسی است که وقتی به خشم آید، خشم براو چیره نشود، بلکه او بر خشمش چیره شود. خشم او را در راهی که رضای خدا نیست، نیندازد و بر خشم خودش مسلط شود. آن گاه که از چیزی خوشش می آید، آن خوش آمدن، او را به غیر رضای خدا نیندازد و بتواند بر رضا و میل و رغبت خودش مسلط شود.

    دانش جویی

    دانش، گنجینه پر بها، چراغ عقل و چشمه همیشه جوشان فضیلت و اساس و نیکی است. دانش در اسلام جایگاهی بس والا دارد. خداوند در قرآن، دانش جویی را امتیاز آدمی بر می شمارد و می فرماید : «پیامبر خدا نیز منزلتی بزرگ را به دانشجو مژده می دهد:»
    «هر کس که در جست و جوی دانش باشد، بهشت در جست و جوی او برمی آید»
    جوانی ، بهار دانش آموزی است و زمینه فراگیری در این دوران به قدری فراهم است که حضرت محمد(ص) فرمود:«فراگیری دانش در جوانی، به نقشی ماند که بر سنگ ترسیم شده باشد».
    رسول گرامی اسلام، در کلامی پربار، به هوشمندان و خردمندان امت خود چنین سفارش می کند: «چهارچیز است که هر باهوش و خردمندی از امت من، باید به آن پای بند باشد. پرسیده شد : ای پیامبر! آنها چه هستند؟ حضرت فرمود: شنیدن ، حفظ کردن ، انتشار و عمل به دانش».

    آراستگی و پاکیزگی

    یکی از اصول مشترک در زندگی همه معصومان (ع) زیبایی، آراستگی و پاکیزگی ظاهر بود. قرآن مجید می فرماید : «ای فرزند آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید ... بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزهای پاکیزه را حرام کرده است». (اعراف : 31و32)
    آراستگی و زیبایی ظاهری در سنت رسول الله (ص) جایگاه ویژه ای داشت . رسول اکرم (ص) می فرماید :
    «پروردگار، چرک و ژولیدگی را دشمن می دارد».
    در سیره رسول خدا (ص) آمده است :
    رسول خدا (ص) در آینه نگاه می کرد و موی سر خود را شانه می زد. گاهی هم به جای آینه، در آب نگاه می کرد و موی سر خود را مرتب می ساخت. علاوه بر اینکه خود را برای خانواده آراسته و مهیا می کرد ، خود را برای اصحابش هم می آراست».
    آن حضرت با شانه، سر خود را شانه می کرد همسرانش مراقب و منتظر بودند که وقتی از موهای سر و صورت او می ریخت، آنها را جمع کنند. تارموهایی که گاهی نزدم مردم به عنوان تبرک مانده بود، از همان موها بود حضرت گاهی روزی دو بار، محاسن خود را شانه می زد و پس از شانه زدن، شانه را زیر تشک و بالش خود می گذاشت.
    پیامبر خدا به بوی خوش اهمیت فراوانی می داد و خود را معطر می ساخت. هر گاه از کوچه و گذرگاهی می گذشت ، آنان که از آن مسیر می گذشتند، از رایحه خوش برجای مانده، می دانستند که پیامبر از این کوچه گذشته است، هر گاه عطری به او عرضه می شد، از آن استفاده می کرد و می فرمود :« بوی آن خوش است. سنگینی هم ندارد». استفاده از بوی خوش را همیشه دوست داشت و از آن لذت می برد.
    حضرت به مسواک زدن دندان اهمیت می داد، به گونه ای که دندان هایش پیوسته براق و سفید بود. ایشان در خواص و آثار مسواک می فرمود : «مسواک هم پاکیزه کننده دهان است، هم موجب رضای الهی است و از آن سنت های مؤکدی است که خداوند قرار داده است». پیامبر موهای مشکی و بلندی داشت. قبل از آنکه از خانه بیرون بیاید سر و وضع خود را در آینه می دید و می فرمود خداوند دوست دارد انسان وقتی به دیدار برادرانش می رود، آراسته برود. هر گاه مهمانان خارجی با پیامبر ملاقات داشتند. بهترین لباس خود را می پوشید و به اصحابش نیز می فرمود بهترین لباس های خود را بپوشید. رسول اکرم بیش از مبلغی که صرف خورد و خوراک خود می کرد صرف عطر می نمود و هر گاه عطر به او تعارف می شد رد نمی کرد. پیامبر زیاد مسواک می زد و وقتی می خواست بخوابد مسواک کنار بالینش بود وقتی برمی خاست ابتدا مسواک می زد. پیامبر به طور عرضی مسواک می زد. پیامبر لباس سفید از جنس پنبه می پوشید و می فرمود: لباس سفید بپوشید زیرا پاکیزه و نظیف است. (چرک در آن نمایان است و زودتر شست و شو می شود) آمده است که یکی از مسلمانان با لباس نامرتب و ژولیده به محضر پیامبر اکرم (ص) آمد. پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: آیا ثروت داری؟ او گفت : آری خداوند همه گونه ثروت را به من داده است. پیامبر فرمود: «هر گاه دارای ثروت هستی باید اثر آن در تو دیده شود». رسول خدا (ص) در مورد پاکیزگی و رسیدگی به موی سر و صورت به مسلمانان می فرماید: «همانا از سنت است که سبیل خود را کوتاه کنی به طوری که به لب بالا برسد { و لب بالا آشکار گردد}. رسول الله برای فهماندن مردم به پرهیز از بلند کردن شارب از آن به شیطان تعبیر کرده است که برای مردم آن عصر مأنوس تر بود می فرماید: «هیچ یک از شما سبیل خود را بلند نکند، زیرا اگر بلند کند، شیطان آن را کمین گاه خود قرار می دهد». رسول الله (ص) نظافت و کوتاهی موهای زاید بدن نیز اهمیت می داد و می فرمود : «به هیچ کدام از شما موی زیر بغل خود را بلند نکند زیرا در این صورت شیطان آنجا را قرارگاه خود قرار می دهد» همچنین آمده است رسول خدا (ص) دندان چند نفر از مسلمانان را زرد دید، به آنها فرمود: « چرا دندان های شما را زرد و کثیف می بینم؟ چرا مسواک نمی کنید».
    رسول الله (ص) در سخنی دیگر درباره استعمال بوی خوش می فرماید : «دوستم جبرئیل به من گفت : یکی روز در میان خود را با عطر خوشبو کن و در روز جمعه حتماً از عطر استعمال کن و آن را ترک نکن». امام صادق (ع) نیز می فرماید: رسول خدا (ص) برای عطر بیشتر از غذا هزینه می کرد. رسول اکرم (ص) به پاکیزگی و استحمام نیز اهمیت بسیار می دادند و می فرمود : «همانا خداوند پاک است و پاکی را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد».
    و نیز فرمود «بنده کثیف، بد بنده ای است».
    رسول خدا (ص) یک روز مرد ژولیده ای را با موهای پریشان و لباس چرکین و قیافه نامناسب دید به او فرمود: « بهره مندی از لذت ها و اشکار نمودن نعمت جزیی از دین است». همچنین رسول گرامی اسلام به همه مسلمانان سفارش می کند که با هر چیزی که توان دارید نظافت کنید چرا که خداوند متعال اسلام را بر اساس نظافت بنا کرده است و جز انسان پاکیزه و پاک وارد بهشت نمی شود».
    از اموری که برآراستگی ظاهر انسام می افزاید، استفاده از انگشتر عقیق، فیروزه، یاقوت، زمرد و مانند آن است رسول خدا (ص) می فرماید : انگشتر عقیق در دست کنید که مایه برکت است.»
    پیامبر در یکی از وصایای خود به علی (ع) فرمود : در هر روز جمعه غسل کن هر چند بستگی به آن داشته باشد که با معاش زندگی آن روز، آب بخری (آب بخر و غسل کن) . رسول خدا (ص) در روز جمعه از عطراستفاده می کرد و هر گاه عطرش تمام شده بود، به بعضی از همسرانش مراجعه می کرد. حضرت از عطر مخصوص (منجمد شده) استفاده می کرد، آن را می گرفت وبا آب مرطوب می کرد و به صورتش می زد تا خوشبو گردد.

    لباس و پوشش

    بیان نمونه هایی از سیره پیامبر اعظم (ص) درمورد پوشیدن جامه، جنس و رنگ آن و شیوه پوشیدن پیراهن و کفش و مانند آن می تواند الگویی مناسب برای همگان باشد. رسول خدا(ص) به نوع پارچه لباس توجه داشت. لباس پنبه ای مورد علاقه آن حضرت بود. حضرت علی (ع) می فرماید:
    «لباس های پنبه ای بپوشید، چرا که آن، لباس پیامبر خداست».
    رنگ سبز، رنگ مورد پسند پیامبر برای لباس بود : «و از پوشیدن لباس سرخ رنگ پرهیز می کرد» در پوشیدن لباس همواره با پاکیزگی آن توجه می کرد و می فرمود : هر کسی لباسی را می پوشد، باید در آراستگی و پاکیزگی آن بکوشد : رسول خدا (ص) هر گاه لباس تازه می پوشید، خدا را شکر و سپاس می گفت : در روایت دیگری آمده است ایشان وقتی جامه نو بر تن می کرد، چنین دعا می فرمود :
    «خدایی را سپاس که بر تن من چیزی پوشاند تا پوشش من باشد و میان مردم آراسته باشم.»
    پیامبر هر گاه لباس و پیراهن می پوشید، ابتدا سمت راست را بر تن می کرد و از سمت چپ جامه را از تن در می آورد. آن حضرت انجام کار را با دست راست و شروع از سمت راست را در همه کارهایش دوست می داشت، حتی در پوشیدن جامه و کفش یا شانه کردن مو. امام صادق (ع) از پدران خویش روایت می کند که رسول خدا (ص) مردان را از اینکه در لباس پوشیدن، خود را شبیه زنان سازند، باز می داشت و زنان را نهی می کرد که در لباس پوشیدن شبیه مردان شوند.
     



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/10:: 10:54 عصر | نظرات دیگران ()

    » سیره نبوی(3)

    سیره نبوی

     

    گناه گریزی
    حفظ زبان
    صبر و تحمل
    فرصت جوانی

    گناه گریزی

    زشتی گناه، خانه دل آدمی را تاریک و سیاه و آن را محل آمد و شد شیطان می سازد. خنجر گناه، چشم دل را کور می کند و این کوردلی، به ناپاکی جسم می انجامد. نبی اکرم (ص) می فرماید :
    «هر گاه دل آدمی ناپاک شد، جسم نیز ناپاک می شود»
    مراقبت از کردارها و رفتارها و محاسبه و دقت در آن، شرط بازدارندگی از گناه است. بزرگ ترین زیان گناه، نافرمانی خدایی است که هیچ خطایی در محضر او زیبنده نیست. رسول الله (ص) خطاب به ابوذر می فرماید :
    «اباذر ! به کوچکی گناه نگاه مکن، بلکه به آن کسی بنگر که او را نافرمانی کرده ای »
    گناه گریزی برای انسان به ویژه در دوران جوانی اهمیت بسیاری دارد. پیامبر اسلام می فرماید : خداوند می گوید : ای جوانی که شهوت خود را ترک گفته ای ، آن شهوتی که جوانی را به ابتذال می کشاند، تو در پیشگاه من همانند بعضی از فرشتگانم هستی. پیامبر اکرم (ص) در سخنی دیگر با زشت انگاشتن گناه، به تمثیل آن پرداخته و فرموده است:
    «در شگفتم از کسی که از بیم درد، از غذا پرهیز می کند، چگونه از ترس آتش از گناهان پرهیز نمی کند؟»
    آورده اند که مرد بیماری از مقابل پیامبر و اصحابش گذشت. بعضی از یاران آن مرد را دیوانه خطاب کردند. رسول گرامی اسلام با اشاره به بیمار بودن آن رهگذر فرمود : «دیوانه آن مرد و زنی است که جوانی خویش را در غیر فرمان برداری خدا هدر داده باشد» همچنین آن حضرت می فرماید : هر کس کاری زشت یا چیزی که به آن تمایل دارد، برای او پیش بیاید و از ترس خدا از آن دوری گزیند، خداوند آتش را بر او حرام می گرداند و او را از ترس بزرگ ایمن می دارد و به عده ای که کتاب خدا به او داده است، عمل خواهد کرد، آنجا که فرموده است : «کسی که از مقام پروردگارش بترسد، دو بهشت دارد.»

    حفظ زبان

     حضرت محمد(ص) همواره مراقب زبان خویش بود و در سخنانش نیز نقش بسیار مهم زبان را یادآوری می فرمود:
    زبان چنان عذابی می بیند که هیچ یک از اعضای بدن چنان رنجی نمی بینند. زبان می گوید : خداوندگارا! مرا چنان شکنجه ای دادی که هیچ عضوی را چنان رنجی ندادی؟ آفریدگار پاسخ می دهد : از تو سخنی برآمدکه به خاور و باختر رسید و در نتیجه آن خون بی گناهان ریخت؛ فال هایی به ناحق گرفته شد و حرمت هایی هتک شد. پس سوگند به ارجمندی خودم، تو را چنان عذاب خواهم کرد که هیچ عضوی از اعضا را چنین عذابی نکرده باشم.
    همچنین فرمود: من ضامن خانه ای در بالای بهشت ، خانه ای در میان بهشت و خانه ای در ورودی بهشت برای کسی هستم که ستیزه جویی در گفتار را رها کند؛ گرچه بر حق باشد بنده به اوج ایمان نمی رسد، جز آنکه زبان خویش را نگه دارد.
    گفته اند «شخصی به حضور پیامبر اکرم (ص) رسید و عرض کرد : من بیشتر گناهان را مرتکب می شوم. ولی تصمیم گرفته ام که خود را اصلاح کنم، ولی نمی دانم چگونه ؟ حضرت فرمود : در سخنانت راستگو باش و دروغ نگو آن گاه هر گناهی را که می خواهی انجام بده . او در محضر پیامبر تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید. پس از مدت کوتاهی، شیطان او را وسوسه کرد تا کار خلافی انجام دهد. بی درنگ به فکر فرو رفت که اگر من مرتکب چنین عملی شوم و فردا رسول خدا (ص) از من در این باره بپرسد، چه بگویم . اگر راست بگویم ، حد بر من جاری می کند و اگر دروغ بگویم ، که خلاف عهدی است که با پیامبر خدا بستم. به همین ترتیب، هر گاه می خواست مرتکب گناهی شود قدری اندیشه می کرد و به این ترتیب، ترک دروغ سبب شد دیگر گناهان را نیز ترک کند».

    صبر و تحمل

     پیامبر اعظم (ص) در برابر آزار و اذیت کفار صبری شگرف داشت و این در حالی بود که خود فرمود : «هیچ کس آن چنان که من در راه خدا آزار دیدم ، آزار ندید». آن حضرت در برابر آن آزارها صبر کرد و در مقابل زیاده روی های جاهلان جز بردباری روان نداشت. وقتی در جنگ احد، دندان های حضرت را شکستند و پیشانی ایشان شکاف برداشت . این صحنه بر بسیاری از اصحاب گران آمد و برخی عرض کردند : ای رسول خدا ! نفرینشان کن تا به لعنت الهی دچار شوند آن حضرت در پاسخ گفت :
    «من برانگیخته نشده ام تا انسان ها را لعنت کنم . من مبعوث شده ام تا آنها را به سوی خدا دعوت کنم و به سوی رحمت رهنمون گردم و برای آنان رحمت باشم، نه لعنت . خدایا ! این قوم مرا هدایت فرما، زیرا نمی فهمند.»
    در نتیجه همین صبرو بردباری بود که توانست انسان ها را متحول سازد و آنان را از تاریکی جاهلیت رهایی بخشد. نقل شده است که روزی شخصی یهودی در میان راهی جلو پیامبر اعظم (ص) را که به سمت مسجد برای ادای فریضه نماز می رفتند، گرفت و مدعی شد که از پیامبر طلبکار است. وی اظهار کرد که هم اکنون در همین کوچه باید طلب مرا بدهی ! پیامبر فرمود : شما از من طلبی ندارید. بعد هم اجازه بدهید بروم خانه و پول بیاورم. یهودی گفت : یک قدم نمی گذارم عقب بروی! پیامبر بردباری نشان داد ، ولی مرد عبا و ردای پیامبر را گرفت و شروع به کشیدن کرد، به گونه ای که گردن آن حضرت قرمز شد . مردم در مسجد نگران شدند و به دنبال ایشان آمدند و دیدند مردی یهودی آن حضرت را گرفته است و توهین می کند. خواستند او را بزنند. پیامبر فرمود : هیچ کاری با او نداشته باشید. من خودم می دانم که با این رفیقم چگونه معامله کنم. پس با ملایمت و حوصله با او صحبت کرد و آن قدر صبر نشان داد که مرد یهودی همان جا شهادتین گفت و مسلمان شد. مرد گفت : انسان عادی نمی تواند چنین صبر و تحملی داشته باشد. به یقین تو از جانب خدا مبعوث شده ای و پیامبری . این صبر، صبر انبیاست . آن حضرت نشان های صابر را چنین بر می شمارد:
    «نشانه های انسان صابر سه چیز است : اول آنکه تنبلی و سستی نمی کند. دوم آنکه دل تنگی نمی کند و سوم آنکه از پروردگارش شکوه نمی کند، زیرا اگر سستی و تنبلی کند، حق را ضایع می سازد و اگر دل تنگی کند، شکر او را ادا نکند و چنانچه شکوه کند، به یقین، در برابر پروردگارش عصیان کرده است.
    در ایات الهی ، نصرت و پیروزی از پی آمدهای صبر عنوان شده است . حضرت رسول الله (ص) نیز در کلامی متین به این امر اشاره می کند . «به درستی که پیروزی با صبر است». پیامبر اعظم (ص) در گفتاری دیگر فرمود :
    هنگامی که روز قیامت می شود، منادی ندا می کند، به گونه ای که همه صدای او را می شنوند و می گویند : کجایند صاحبان فضل! گروهی از مردم برمی خیزند ، فرشتگان از آنها استقبال می کنند و می گویند: فضیلت شما چه بود که به عنوان «صاحب فضل» شما را صدا زده اند؟ آنها در پاسخ گویند : در دنیا وقتی که از ناحیه ناآگاهان به ما آسیب می رسید، تحمل می کردیم و اگر از ناحیه آنها به ما بدی می شد، عفو می کردیم. منادی از طرف خداوند اعلام می کند : این بندگانم راست می گویند . آنها را آزاد بگذارید تا بدون حساب وارد بهشت شوند».

    فرصت جوانی

    جوانی، فرصتی ناپایدار است. پیامبر اکرم (ص) بر غنیمت شمردن دوران جوانی، بسیار تأکید داشت و می فرمود : پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمر : «... جوانی را پیش از پیری»
    نعمت جوانی بسیار گران بهاست و در قیامت نیز از این موهبت پرسیده می شود. رسول الله در این مورد می فرماید :
    هنگامی که انسان در روز قیامت حاضر می شود، از جوانی اش پرسیده می شود که چگونه آن را سپری کرده است.
    جوانی، نعمتی زودگذر است و تباه ساختن آن، چیزی جز اندوه و پشیمانی را برای دوران پس از آن، بر جای نمی گذارد. از پیامبر رحمت نقل است : « از دست دادن فرصت ، اندوه بار است».
    روزگار جوانی، فرصتی جبران ناپذیر است. از این رو، بی اهمیتی به گذشت ساعت ها و روزهای این دوره روا نیست، بلکه آراستن لحظه های بی نظیر آن با تلاش و فعالیت ، اینده ای روشن و موفقیت آمیز را به ارمغان خواهد آورد. رسول گرامی اسلام فرمود : «پروردگار فرشته ای دارد که هر شب فرود می آید و بانگ می زند، ای بیست ساله ها ! تلاش و جدیت کنید.»
    در حقیقت، روزگار جوانی، نسیم رحمتی است که بهره گیری و قدردانی از آن، آثار ارزنده ای دارد. پس برماست که پیام رسول الله را از یاد نبریم که فرمود :
    «در ایام زندگی تان، نسیم های رحمتی می وزد. مراقب باشید خود را در معرض آن قرار دهید».
    در جوانی دری به سوی صاحبان آنان گشوده می شود که چند صباحی بیش بر روی پاشنه نمی چرخد، زیرا از این در، تنها جوان است که می تواند با سرعت و دقت وارد و خارج شود. بنابراین باید در زمان خود با وارد شدن به این در، از ذخیره های موجود بهره گرفت. رسول گرامی روایت می کند :
    «هر کس که برای او در خیر و نیکویی گشوده شد، آن را غنیمت شمارد، زیرا او نمی داند کی آن را بر او می بندند».
    رسول اکرم (ص) بیشتر مردم را در استفاده از وقت های باارزش عمر غافل می داند و روش درست بهره گیری از ساعت های زندگی، در نظر آن حضرت این چنین است : ای مردم ! حقا که راه های روشنی دارید. پس سوی راه های روشن خویش روی نهید. حقا که حد و حدودی دارید. پس سوی حد و حدود خویش روی نهید. بدانید که مؤمن بین دو حذر در عمل است، بین اجلی که گذشته است و نمی داند که خداوند در آن چه می کند و بین اجلی که باقی مانده است و نمی داند که خداوند در آن چه حکم می کند. پس باید بنده مؤمن، از نفس خویش برای خویش و از دنیای خویش برای آخرت خویش و در جوانی، پیش از پیری و در زندگانی، پیش از مرگ بهره گیرد.



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/9:: 12:3 صبح | نظرات دیگران ()

    » توبه !
    بنام ایزد پاک
    اخیرا مطلبی تحت عنوان سیره نبوی تقدیم خوانندگان گرامی شد.
    ازآنجا که توسط یکی از وبلاگ نویسان غزیز وفعال درامور تربیتی واجتماعی
    سوالاتی در خصوص توبه مطرح شده  برآن شدم قبل از آنکه مطالب درمورد سیره نبوی به اتمام رسد در حد توان به پاسخ سوال پردازم .
    از آنجا که این بحث بسیار مهم است .وبهترین راه برای شناساندن توبه وبازگشت به سوی رب رحیم سخنان دلنشین عرفانی باذکر دستورات عملی میباشد دراینجا نظر خوانندگان را به بیانات عرفانی
    ایت ا...عباس محفوظی جلب مینمایم. 
    پشیمانى از گناه

    «لو کنا نسمع او نعقل ما کنا من اصحاب السعیر».

    در طریق الى الله اسبابى لازم است که هر یک از آن‏ها مى‏تواندما را در رسیدن به مقام قرب الهى سرعت‏بخشد.یکى از آن اسباب، داشتن قلب سلیم است، قلبى که آلوده گناه‏نشده و جایگاه فضائل اخلاقى و انوار معنوى باشد. قلب پاک‏انسانى در اثر ارتکاب گناه، سیاه شده و این سیاهى روز به روزافزایش یافته آن قلب را به تباهى مى‏کشاند، اگر ما مراقب‏قلبمان نباشیم، ممکن است در اثر زیادى گناهان، روح ما مسخ ودگرگون شده از آن حالت فطرت پاک الهى به قلبى منحرف مبدل شود. در روایات آمده است که:اگر ما یک گناه انجام دهیم لکه سیاهى بر قلب مى‏نشیند که اگرتوبه کنیم و از آن گناه پشیمان شویم آن لکه پاک مى‏شود، ولى‏اگر اصرار بر گناه داشته باشیم، آن لکه زیاد و زیادتر شده تاتمام قلب را فرا مى‏گیرد، آن گاه انسان دیگر روى سعادت رانخواهد دید. قلبى که تمام فضاى آن را گناه پرکرده باشد، خدابر آن مهر مى‏زند. ختم الله على قلوبهم انسان وقتى زنده است که‏داراى قلب سلیم باشد وگرنه مرده‏اى است که در میان زندگان حرکت‏مى‏کند. انسان در روز قیامت افسوس مى‏خورد که چرا به کلام الهى‏بى‏اعتنا بوده به آن عمل نکرده است و با حالت پشیمانى شدیدمى‏گوید اگر به دستورات خدا گوش داده بودم و راهنمایى عقل رامى‏پذیرفتم به چنین عذاب دردناکى گرفتار نمى‏شدم. آرى، آن هایى که واقعا زنده‏اند در میان خاک‏اند. مضمون روایت‏از امیر المؤمنین است که فرمود: بعضى در این عالم زنده‏اند ولواین که بدنشان در این عالم نباشد، برخى هم در این عالم‏مرده‏اند هرچند که در میان مردم مى‏روند، مى‏خورند و مى‏آشامند.قلب انسان به ذکر الهى زنده است اگر انسان به یاد خدا باشداین ذکر راه سعادت را به ما نشان مى‏دهد.خدا در قرآن مى‏فرماید: « ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من‏الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون‏»(اعراف (7) آیه 201) آن‏هایى که‏اهل تقوایند پرهیزکارند، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام‏مى‏دانند، شیطان به دنبالشان مى‏آید و آنان را طواف مى‏کند. کناردل انسان مى‏نشیند، دور مى‏زند تا او را از صراط مستقیم منحرف‏کند. «مسهم‏»; یعنى تماس مى‏گیرد. «طائف من الشیطان‏»; یعنى‏طواف‏کنندگان شیطانى. اما کسانى که بیدارند و با خدا ارتباطدارند، یک دفعه به یاد خدا مى‏افتند:آه شیطان آمد، شیطان حسد، کبر، خودبینى، زراندوزى، فریب،خدعه، فحشا و منکرات. این شیطان، دور دل انسان پشت‏سر هم گردش‏مى‏کند، اما مردان خدا به دهان این شیاطین مشت مى‏زنند، دهان‏شیطان‏ها را خرد مى‏کنند. خدا در قرآن مى‏فرماید: «و الذین اذافعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله‏». (آل عمران (3) آیه 135) وقتى شماکنار قبر پیغمبر رسیدى در زیارت‏نامه پیغمبر مى‏خوانى، در دوجاى زیارت‏نامه، هم در روضه پیغمبر، هم در کنار قبر پیغمبر، درآن زیارت‏نامه این آیه شریفه گنجانده شده است. در آن محل،ستونى است‏به نام توبه، آن جا که مى‏رسى مستحب است دو رکعت‏نماز بخوانى و این زیارت را هم قبل از نماز بخوانى. در زیارت‏بعد از آن که به پیامبر و آل پیامبر(ص) سلام مى‏دهى و از آن‏هاتجلیل مى‏نمایى، مى‏گویى: اى رسول خدا(ص) شما چه کرده‏اید و من‏از راه دور به زیارت آمده‏ام، به امید آمده‏ام، این آیه در آن‏جا آمده: آن‏هایى که «فعلوا فاحشة‏» کار زشتى در این دنیاانجام داده‏اند، عمل نادرستى کرده‏اند معصیت‏کارند، این آقاى‏معصیت‏کار یک مرتبه توجه مى‏کند «فاستغفروا لذنوبهم‏» خدایا!توبه مى‏کنم «ذکروا الله‏» به یاد خدا مى‏افتد، خدا هم گناهش‏را مى‏آمرزد، از سر تقصیرش مى‏گذرد. این آیه دو شان نزول دارد: ?- خرمافروشى درب مغازه‏اش نشسته بود. خانمى آمد خرما بخرد،آقاى خرمافروش زیر چشم نگاهى به او کرد و فریفته‏اش شد، خانم‏گفت: خرما مى‏خواهم. خرمافروش گفت: این خرماها گرد و غبارگرفته، در انبار خرماى بهترى دارم. آقا جلو افتاد و خانم به‏دنبالش وارد انبار شد. داخل انبار که شدند، آن مرد در را بست‏و به طرف این خانم دست‏درازى کرد. خانم یک توجهى کرد و گفت:اى برادر، خیال مى‏کنى در این انبار خلوت و خالى کسى نیست مارا ببیند، نمى‏دانى این عمل زشت تو فرداى قیامت‏حساب و کتاب‏دارد؟ آن زن با این سخنان مرد را به لرزه انداخت. زن از انبارخارج شد. این مرد سر به بیابان گذاشت، و مدت چهل شبانه روزاشک مى‏ریخت، نعره مى‏زد، خدایا! لغزیدم، پشیمانم. خدا از سرتقصیرم بگذر. به پیامبر (ص) خطاب شد اى رسول ما! این بنده ما واقعا توبه‏خالصانه و نصوح کرده است. توبه‏اش را قبول کردیم، کسى را به‏دنبال او بفرست تا به اجتماع مسلمانان برگردد. سلمان و مقدادسراغ او رفتند و به او بشارت قبولى توبه دادند و گفتند: حضرت‏ما را به دنبالت فرستاده است. گفت: من این طورى نمى‏آیم، بایدکتف‏هاى مرا ببندید، من شرمنده‏ام، باید دست‏بسته و سرافکنده‏بروم. دست‏هاى او را بستند و خدمت پیامبر (ص) آوردند. حضرت‏فرمود:دست‏هاى او را باز کنید. اى جوان! خدا توبه‏ات را قبول کرده واین آیه در شان شما نازل شده است: «و من یغفر الذنوب الاالله‏». خدا کسى را که از گناه خود توبه کند و پشیمان شود، دوست دارد.اگر با زبان حال و تضرع بگویى: «اللهم اغفر لی الذنوب التی‏تنزل البلاء» خدا قبول مى‏کند و مى‏آمرزد. گاهى گناه بنده و شماسبب مى‏شود بلا نازل شود. صاعقه، زمین‏لرزه، قحطى، به جان هم‏افتادن بلا است. گاهى هم ما دعا مى‏کنیم، ولى دعاها در اثرگناهان ما حبس مى‏شود، بالا نمى‏رود هر چه بگوییم یا رب، به سرما مى‏زنند. بارها از گویندگان مذهبى شنیده‏اید که نمازى که‏خوانده مى‏شود، اگر با شرایط کامل باشد صعود کرده و بالا مى‏رود،این نماز نور دارد. ولى اگر نماز کامل نباشد، بالا نمى‏رود و آن‏را برگردانده به سر انسان مى‏زنند. این نماز مى‏گوید: «ضیعتنى;مرا ضایع کردى‏».نماز کامل در روز قیامت‏سبب سرافرازى انسان مى‏شود و مانندتاجى بالاى سر او قرار مى‏گیرد. یکى از اسماى قیامت «یوم التناد» است. «و انذرهم یوم‏التناد». در روایات آمده است که: فرداى قیامت، سیصد گروه‏دسته دسته مى‏آیند و یک گروه، یک سر و گردن از دیگران بالاتر ونورانى‏ترند، آن‏ها کیانند؟ آن‏ها دوستداران اهل بیت (ع) و امام‏حسین (ع) هستند. ?- توبه «ابو لبابه‏» بود که توبه واقعى کرد. خودش را به ستون‏توبه در مدینه بست و گفت: من از این ستون باز نمى‏شوم مگر این‏که رسول خدا (ص) بیاید، همین آیه نازل شد و توبه او پذیرفته شد. رسول خدا (ص) آمد و طناب‏هاى او را باز کرد. انسان مؤمن، هر آن باید در حال توبه باشد و از افعال گذشته‏خویش نادم بوده و تصمیم بگیرد در آینده هم گناهى از او سرنزند. امیر المؤمنین علیه السلام نشسته بود، فردى خدمت آن حضرت‏رسید و گفت: «استغفر الله ربی و اتوب الیه‏» حضرت فرمود:«ثکلتک امک; مادر به عزایت‏بنشیند». «ا تدرى ما معنى‏الاستغفار; این استغفارى که کردى معنایش را فهمیدى؟ ». این معنا خطاب به همه ما است. کم‏فروش، کم‏فروشى نکن،چپاول‏گر، چپاول‏گرى نکن، دزد، دزدى نکن، خائن، خیانت نکن،بى‏عفت، بى‏عفتى نکن، گران‏فروش، گران‏فروشى نکن، متقلب، تقلب‏نکن. گفتن «استغفر الله‏» با انجام این کارها جور درنمى‏آید. آیا این کارها در روز قیامت‏حساب ندارد؟ «و انذرهم یوم‏الحسرة‏» اى رسول ما! این مردم را بترسان از آن روزى که حسرت‏مى‏خورند. آن‏هایى که گناه مى‏کنند با کسانى که به کارهاى خیرمى‏پردازند، اشک مى‏ریزند، اقامه عزاى حسینى (ع) مى‏کنند، این دوبا هم فرق دارند. مى‏گویند آقا ما در بازار بودیم، کنار هم بودیم. آقا در ناز ونعمت‏بهشت است، حور العین در کنارش، نعمتى است که خدا داده،آن‏جا دیگر چشم و هم‏چشمى نیست. خانم هم همین طور، در کمال‏زیبایى و رعنایى، فرداى قیامت این زن و مرد هر دو تا بهشتى‏هستند و وارد بهشت مى‏شوند به خانم مى‏گویند : میل دارى با این‏شوهرت در بهشت زندگى کنى؟ به آقا مى‏گویند میل دارى با این‏خانمت در بهشت زندگى کنى؟ خدا به این خانم و آقا یک زیبایى‏فوق العاده مى‏دهد که هیچ کس ندارد، اما یک دسته دیگر آن جاحسرت مى‏خورند، این حسرت خوردن‏ها مال آن‏جا است، ما باید در این‏دنیا زمینه را درست کنیم که آن‏جا حسرت نخوریم، چطور زمینه‏درست مى‏شود؟ با یاد خدا. «تذکروا» وقتى گناه سراغ انسان مومن مى‏آید، او متذکر مى‏شود،از خواب غفلت‏برمى‏خیزد، مواظب است که گناه او را آلوده نکند. در روایت داریم اگر یک زن و مرد نامحرم خلوت کنند، سومى آن‏هاشیطان است و آن‏ها را به فساد و تباهى مى‏کشاند، لذا باید مراقب‏نفس اماره و شیطان باشیم. خدا در قرآن مى‏فرماید: «لا تجزی نفس عن نفس شیئا» آن روز پول،پارتى و رشوه به درد نمى‏خورد. «لا یقبل منها شفاعة و لا یؤخذمنها عدل و لا هم ینصرون‏» کسى نیست‏به داد انسان برسد، آن روزرا به یاد بیاورید. هر کس در هر جایى هست کلام خدا را بشنود. «و الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا» خدا را به‏یاد مى‏آورند مى‏گویند آقا اشتباه کردیم، توبه کردیم. وقتى این‏آیه نازل شد، شیطان تمام بچه شیطان‏ها را جمع کرد. وقتى جمع‏شدند گفتند: آقابزرگ چه فرمایشى دارید؟ گفت: کمرم شکست، صورتم‏سیاه شد، بى‏چاره شدم، یک آیه نازل شده که هر چه ما تلاش کنیم،زحمت‏بکشیم که بنده‏اى را از خدا جدا کنیم و او را به راه فسادبکشانیم، او بعد از گناه توبه مى‏کند، وقتى توبه کرد خدا توبه‏او را قبول مى‏کند، توبه‏اش که قبول شد زحمت ما به هدر مى‏رود.راهى را پیشنهاد کنید که بتوانیم جلوى این آیه بایستیم. هرکدام از این بچه شیطان‏ها یک پیشنهادى دادند. یکى گفت: مااین‏ها را به طرف شهوت مى‏بریم. گفت: این راه فایده ندارد. دومى‏گفت‏به طرف مال ، منال، مقام و ریاست مى‏بریم. گفت: این هم‏فایده ندارد. هر کدام چیزى گفتند. آخر الامر الخناس بلند شد و گفت: «انالها» من جلوى این آیه را مى ‏گیرم. هرگاه این بنده خواست توبه‏کند، مى‏گویم حالا زود است و نمى‏گذاریم موفق به توبه بشود. اى‏بشر بیدار باش، تمام شیاطین در کمین هستند تو را از مسیر اسلام،قرآن و رهبرى جدا کنند مواظب باش کلاه سرت نرود.



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/8:: 2:1 صبح | نظرات دیگران ()

    » سیره نبوی(2)

    سیره نبوی

     

    (1)نماز
    (2)توبه، راهی به نور
    (3)امیدواری به خداوند

     

    نماز

    حضرت محمد(ص) عشق و علاقه بسیار زیادی به نماز داشت. هر گاه اندوهگین می شد، به نماز بر می خاست. آن حضرت ساعت های طولانی شب زنده داری می کرد و به نماز و مناجات می پرداخت ؛ از این رو، به رسول گرامی خطاب شد :
    ای گلیم به خود پیچیده! شب را برخیز مگر اندکی ، نیمی از شب یا کمی کمتر یا مقداری بیشتر از آن را به عبادت پروردگارت قیام کن و قرآن را شمرده شمرده بخوان. نماز و دعا و ناله سحر بهترین شاهد برای اخلاص و صفای قلب و صدق ایمان است. پیامبر خدا هر گاه به نماز می ایستاد، از خوف خداوند، رنگ چهره مبارکش دگرگون می شد. شیفتگی وی به عبادت و نماز به گونه ای بود که هنگام نماز تنها به خداوند توجه می کرد و از هر چیزی غافل می شد. یکی از همسران رسول الله می گوید : « رسول خدا (ص) هنگامی که سرگرم گفت و گو بود، چون وقت نماز می رسید، چنان حالش دگرگون می شد که گویا نه او ما را می شناخت و نه ما او را .
    شوق عبادت و نماز از سیمای آن جناب ظاهر بود. همواره چشم به راه رسیدن وقت نماز می رسید ، چنان حالش دگرگون می شد که گویا نه او ما را می شناخت و نه ما او را ». شوق عبادت و نماز از سیمای آن جناب ظاهر بود. همواره چشم به راه رسیدن وقت نماز و بانگ اذان بود و بخشی از وقت خود را در خانه به عبادت اختصاص می داد. شهید ثانی در این باره نقل می کند :
    پیامبر برای وقت نماز انتظار می کشید و شوقش به عبادت افزون می شد و چشم به راه رسیدن وقت نماز بود. نماز و عبادت را بسیار دوست می داشت و می فرمود : روشنایی چشم من در نماز و روزه قرار داده شده است.
    پیامبر گرامی اسلام، نماز را محبوب خداوند می دانست. روزی در پاسخ به ابن مسعود که از محبوب ترین کارها نزد خداوند متعال پرسیده بود، فرمود : نماز به وقت . وی می گوید : عرض کردم پس از آن چه ؟ حضرت فرمود : نیکی به پدر و مادر . ایشان چهره دین داری را در نماز می جست و می فرمود : هر چیزی چهره ای دارد و چهره دین شما نماز است .ایشان در وصیت خود به ابوذر، تشبیه بسیار زیبایی درباره نماز دارد : تا زمانی که در حال نماز هستی ، در خانه پادشاهی مقتدر را می کوبی و هر که در خانه پادشاه را بسیار بکوبد ، (سرانجام) آن در به رویش باز می شود.
    باید دانست رسول الله (ص) نمازی را ارزشمند می داند که با شرایط زیر همراه باشد :
    1. خداوند ، نماز بنده ای را که دلش با بدنش همراه نباشد، نمی پذیرد.
    2.کسی که در نمازش خشوع ندارد، نمازش نماز نیست.
    3. هر که نمازش ، او را از کار زشت و ناپسند باز ندارد، جز بر دوری او از خدا افزوده نشود.
    4. هر که از مرد یا زن مسلمانی غیبت کند، خداوند تعالی تا چهل شبانه روز، نه نمازش را می پذیرد و نه روزه اش را مگر اینکه غیبت شونده او را ببخشد.
    دو رکعت نماز ساده و سبک ، ولی همراه با تفکر ، بهتر است از شبی را تا صبح نماز گذاردن. پیامبر اعظم (ص) به ابوذر غفاری می فرمود: ای ابوذر خداوند ، نماز را محبوب من ساخته است هم چنان که غذا را محبوب گرسنه و آب را محبوب شخص تشنه . گرسنه هر گاه غذا بخورد سیر می شود و تشنه با نوشیدن آب سیراب می گردد، ولی من از نماز سیر نمی شوم.

     

    توبه، راهی به نور

      افسار گناه، آدمی را به خواری و زنگار آن، دل را به تباهی می کشاند و رهایی از این تسلیم، در گروه بازگشتی مطمئن به سوی جاده نور و سلامت است. روزی حضرت محمد(ص) به یاران خود فرمود: آیا شما را از درد و درمان تان آگاه نکنم؟ گفتند:چرا یا رسول الله ایشان فرمود : «دردتان ، گناه است و درمان تان، استغفار»
    پیامبر خدا، طلب آمرزش از خدا را وسیله رهایی از آسیب های نافرمانی و رنج های گناه می داند و جلای دل را در گروه استغفار بر می شمارد و می فرماید : دل ها نیز مانند مس زنگ می گیرد . پس آن را با استغفار جلا دهید. پس باید به سرعت از مسیر خلاف حق بازگشت و سر به آستان رحمت او سایید. خداوند نیز همگان را این گونه به سوی خویش فرا می خواند :
    «آیا وقت آن نرسیده است که دل های مؤمنان به یاد خدا خاشع گردد.»
    هر چند توبه برای همه پسندیده است، تأکید آن درباره جوانان بیش از دیگران است. از پیامبر خدا نقل است : «توبه نیکوست ، ولی در جوانی نیکوتر است».
    رسول خدا (ص) از علاقه شدید خود به جوان پشیمان از گناه یاد می کند و می فرماید : هیچ چیز در دنیا، نزد پروردگار، دوست داشتنی تر از جوان توبه کار نیست.
    خنجر گناه، چشم دل را کور می کند و این کور دلی، به ناپاکی جسم و روح می انجامد، چنان که پیامبر فرمود : «هر گاه دل آدمی ناپاک شد، جسم نیز ناپاک می شود».
     

    امیدواری به خداوند

    خدای متعال به قدری آمرزنده، مهربان و رئوف است که انسان به ویژه جوان هر قدر گناه کار و مجرم باشد، نباید از رحمت او نومید شود؛ چه آنکه ناامیدی از رحمت الهی، از گناهان بزرگ است . خداوند رحمان در قرآن می فرماید:
    «به آن دسته از بندگانم که بر خود ستم روا داشته اند، بگو از رحمت خدا نومید نشوید، زیرا خدا همه گناهان را می بخشد. همانا او آمرزنده مهربان است.»
    در واقع نومیدی از مهر و عفو خدا نوعی بدگمانی به پروردگار بخشنده است. از این رو، لازم است که جوان همواره امیدش به خداوند باشد و به غیر او امید نبندد. در روایتی آمرزنده از امام صادق(ع) به نقل از پیامبر آمده است:
    خداوند به برخی از پیامبرانش فرمود : به شأن و شکوه و عزت و عظمت خودم سوگند که هر کس به جز من امید بندد، نومیدش می کند، بر او لباس خواری می پوشانم، از درگاه خویش می رانمش و از وصال و تقرب خویش دور می دارم، آیا رواست که او در سختی ها به دیگری امید بندد و در خانه دیگری را بکوبد با اینکه کلید همه درهای بسته به دست من است و تنها در خانه من است که هماره به روی همگان باز است؟ آیا شده کسی در گشایش کارش تنها به من روی آورده باشد و من کارش را حل نکرده باشم و گره اش نگشوده باشم ؟ بندگان مرا چه شده است ؟ آرزوهای همه را نزد خویش نگه داشته ام تا اگر از من خواستند، آنها را برآورم و آسمان هایم را از فرشتگانی که هرگز میان من و بندگان من پرده ای نکشند و دری را به روی آنان نبندد. گویا بندگان من سخنم را باور ندارند؟ آیا بنده ای که بلایی بدو روی می آورد، نمی داند که جز من کسی نمی تواند آن بلا را از او بگرداند؟ آیا چنین می پندارد که من که بی دعا و درخواست این همه نعمت بدو بخشیده ام، اگر چیزی به دعا از من بخواهد، بدو نخواهم بخشید؟ مگر من بخیلم که بندگانم به من چنین گمان برند؟ مگر بخشنده و بخشایشگر نیستم و هر بخشش و بخشایشی در دست من نیست که بندگانم در دعا و درخواست از من کوتاهی می کنند؟ آیا بندگان من نمی ترسند و شرم ندارند که به جز من امید بندند؟ مگر نمی دانند که اگر همه آسمانیان و زمینیان از من آرزو خواهند و من آرزوی همه را برآورم، هرگز از ملک قدرت من چیزی کاسته نمی شود؟ مگر می شود ملک و قدرتی که ازمن می جوشد و من قیم برپا دارنده آنم، کاهش می پذیرد؟ پس وای بر آنان که از درگاه من، از رحمت من، از بخشایش من، از داد و دهش من امید بریده و فرمانم را زیر پا نهاده و حقم را پاس نداشته اند.
    پیامبر گرامی اسلام در روایتی دیگر می فرماید : خدای بزرگ می فرماید : همانا امید هر مؤمنی را که به جز من امید بندد، با ناامید کردنش ، قطع می کنم.

     



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/7:: 12:39 صبح | نظرات دیگران ()

    » سیره نبوی(1)

    سیره نبوی

     (1)احترام به والدین
     (2)تکریم دیگران
     (3)همسر گزینی
    (4)شوخی و شاد کردن مؤمن

    احترام به والدین

    یکی از اصول اخلاقی بسیار مهم در سیره نبوی، نیکی و احترام به پدر و مادر است. احترام و نیکی به والدین معنای گسترده ای دارد و به طور کلی ، از هر نوع بی احترامی به آنها و هر چیزی که موجب ناخشنودی آنها می شود باید دوری جست . در قرآن کریم آمده است : «به پدر و مادر افّ نگو». (اسراء : 23) واژه «افّ» کلمه ای است که برای بیان و اظهار انزجار و ناراحتی استعمال می شود و گفتن آن به والدین کمترین مرتبه بی احترامی است. شخصی از رسول خدا (ص) پرسید: حق پدر بر فرزندش چیست؟ پیامبر در پاسخ فرمود : «پدر را به نامش نخواند و جلوتر از او راه نرود و پیش از او ننشیند و سبب نشود که دیگران به پدرش دشنام دهند».
    آن حضرت در پاسخ به پرسش از حق پدر و مادر بر فرزندانشان فرمود : «آن دو ، بهشت و دوزخ تو هستند» کنایه از اینکه رضایت آنها از فرزند ، او را بهشتی و نارضایتی آنها، او را دوزخی می کند.
    پیامبر اکرم (ص) نیکی به پدر و مادر را سبب طولانی شدن عمر آدمی معرفی می کند و می فرماید: در عالم خواب دیدم عزرائیل برای قبض روح یکی از افراد امتم آمد. در این هنگام، نیکی او به پدرو مادرش عزرائیل را از قبض روح او بازداشت .
    آن حضرت، خشنودی خداوند را در رضایت پدر می داند و می فرماید: «خشنودی خدا در خشنودی پدر است و ناخشنودی خدا درناخشنودی پدر». در روایتی آمده است شخصی به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت من با علاقه و شور و نشاط، برای جهاد آمادگی دارم. پیامبر فرمود : بنابراین ، به میدان جهاد بر و در راه خدا با دشمن جنگ کن که در این راه کشته شوی. در پیشگاه خدا زنده هستی و روزی داده می شوی و اگر ( بر اثر بیماری) بمیری. پاداشت برعهده خدا است و اگر از جبهه زنده به خانه ات باز گردی، از گناهانت پاک می شوی، همانند روزی که متولد شده ای ، او عرض کرد : ای رسول خدا ! پدر و مادر پیری دارم که به گمان خود با من انس گرفته اند و رفتن من به جهاد را خوش ندارند. پیامبر فرمود : « در این صورت ، نزد پدر و مادرت باش، سوگند به خداوندی که جانم در دست قدرت اوست ، انس گرفتن یک شبانه روز آنها با تو از جهاد یک سال بهتراست».
    رسول خدا (ص) خدمت و احترام به والدین را محدود به زمان حیاتشان نمی داند و این خدمت گزاری را حتی پس از مرگ نیز ممکن می شمارد. ایشان در پاسخ به پرسش از نیکی کردن به پدر و مادر پس از فوت آنها فرمود :
    آری، دعا کردن برای آنها، آمرزش خواستن برایشان و اجرا کردن وصیت هایشان پس از مرگ آنها و صله رحم کردن با خویشان آنها و احترام گذاشتن به دوستان آنهاست. رسول الله (ص) اعمال فرزندانی را که از پدر و مادر سرباز می زنند، نامقبول می شمارد و می فرماید : « هر کار (عبادی) که می خواهی ،بکن، ولی من تو را نمی آمرزم». ایشان خدمت به والدین را سبب سبک شدن مجازات گناهان شمرده است. گفته اند مردی به محضر رسول خدا (ص) آمد و گفت : در زمان جاهلیت دارای دختر شدم. او را پرورندام تا به حد بلوغ رسید. لباس و زیور بر تنش کردم و او را به کنار چاهی آوردم و در میان آن چاه انداختم. آخرین سخنی که از او شنیدم. این بود یا اَبتاه (ای پدر جان) اکنون پشیمانم و از شما می خواهم که بفرمایید این گناه را چگونه جبران کنم؟ پیامبر فرمود: آیا مادرت زنده است؟ گفت : نه . پیامبر فرمود : آیا خاله داری ؟ گفت : آری، پیامبر فرمود : «به او نیکی کن، زیرا خاله همانند مادر است و نیکی به او گناهانت را جبران و پاک می کند». رسول خدا (ص) در سخنی دیگر می فرماید: بهشت زیر پای مادران است.
      

    تکریم دیگران

    سیره پیامبران در برخورد با انسان کریمانه بوده است. آنان بزرگوار بودند و در تکریم مردم می کوشیدند . پیامبر اسلام افزون بر اینکه نیکوترین اخلاق را داشت، بیشترین تکریم را در رفتارش نسبت به خلق خدا روا می داشت. حضرت امام حسین (ع) می فرماید : از پدرم درباره مجلس رسول خدا (ص) پرسیدم . ایشان فرمود :
    انسان ها در مجلس رسول خدا (ص) فروتن بودند و بزرگ را گرامی می داشتند و با کوچک تر ها مهربان بودند. حاجت انسان حاجتمند را بر خویش مقدم می داشتند و روا می کردند و غریب و بی کس را نگه داری و رسیدگی می کردند.
    امام حسین (ع) می فرماید که به پدرم گفتم : سیره آن حضرت با هم نشینانش چگونه بود؟ ایشان فرمود : همیشه خوش رو و خوش خوی و نرم بود. خشن و درشت خو و سبک سر و ناسزا گو و عیب جو نبود و کسی را مدح نمی کرد. هرگز کسی را سرزنش نمی کرد و از او عیب نمی گرفت و لغزش و عیب های مردم را جست و جو نمی کرد. بر بی ادبی شخص غریب در پرسش و گفتار شکیبا بود تا آنجا که اصحاب صددرصد برخورد برآمدند، ولی ایشان می فرمود : وقتی حاجتمندی را دیدید، یاری اش کنید. هرگز ثنای کسی را نمی پذیرفت، مگر آنکه به عنوان تشکر باشد. سخن هیچ کس را قطع نمی کرد، مگر آنکه از حد گذشته باشد. در آن صورت، با نهی یا برخاستن، کلام او را می برید.
    ایشان می فرمود :
    «اگر کسی برادر مسلمانش را تکریم کند، خدای عز و جل را تکریم کرده است».
    آن حضرت هرگز به کسی اجازه نمی داد دیگران را تحقیر کند و می فرمود : «مبادا فردی از مسلمانان را تحقیر کنید؛ زیرا کوچک آنان نزد خدا بزرگ است.
    نقل کرده اند که مردی وارد مسجد شد, در حالی که پیامبر به تنهایی نشسته بود . با ورود آن مرد، حضرت بلند شد و جا باز کرد. مرد با تعجب گفت : ای رسول خدا ! جا که بسیار است . فرمود : «حق مسلمان بر مسلمان است که اگردید برادرش می خواهد بنشیند، بلند شود و برایش جا باز کند».
    ایشان حتی نسبت به کودکان کرامت ویژه ای داشت. در رفتار آن حضرت نوشته اند : هنگامی که رسول اکرم (ص) از سفری باز می گشت، در راه با کودکان مردم برخورد می کرد و به احترام آنها می ایستاد. سپس امر می فرمود کودکان را می آوردند و از زمین بلند می کردند و به آن حضرت می دادند. رسول خدا (ص) بعضی را در آغوش می گرفت و بعضی را بر پشت و دوش خود سوار می کرد و به اصحاب خود نیز می فرمود کودکان را در آغوش بگیرید و بر دوش خود بنشانید. کودکان از این کار بی اندازه خوشحال می شدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمی کردند.»
     

    همسر گزینی

    ازدواج یک کمال است و در دین مبین اسلام ارزش و جایگاه والایی دارد. اسلام این بنای ارزشمند را از بهترین بنیان ها معرفی می کند، پیامبر اسلام می فرماید :
    «هیچ بنیادی در اسلام نزد خداوند محبوب تر از ازدواج نیست»
    رسول خدا (ص) این زیباترین پیوند را یک سنت محمدی می داند و دیگران را نیز به انجام آن تشویق می کند:
    «هر کس که فطرت مرا دوست دارد، از سنت من پیروی کند و ازدواج از سنت من است». تمایل جوان برای ازدواج، واقعیتی خدادادی است که آثار فراوانی درپی دارد . از آن جمله ، پیامبر اسلام، فزونی مروت و نیکی سیرت را نتیجه ازدواج می داند و می فرماید: « ازدواج بهترین وسیله برای کنترل چشم (از حرام) پاک دامنی و شرافت انسانی است.»
    پیامبر به مجردانی که توانایی ازدواج دارند, هشدار می داد و خود نیز به شیوه نیکو، آنان را به تزویج وا می داشت . برای نمونه، روی عکاف یکی از جوانان مدینه خدمت پیامبر رسید، آن حضرت از او پرسید: آیا زنی داری؟ گفت : خیر . فرمود : در این باره مشکل داری ؟ گفت : خیر ، فرمود : سالم و توانگری ؟ گفت آری . بحمدالله. حضرت فرمود: در این صورت ، تو از برادران شیطانی ! باید از راهبان مسیحب باشی و اگر مسلمانی – مانند همه مسلمانان رفتار کن. زن گرفتن از سنت های من است. بدترین افراد شما بی زنان هستند و بدترین مردگان، مردگان مجردند. وای بر تو ای عکاف ! زن بگیر که (اگر نگیری) خطاکاری ! گفت : یا رسول الله ! پیش از آنکه از جای خود برخیزم . مرا زن بده ! فرمود : کریمه ، دختر کلئوم حمیری را به ازدواج تو درآوردم. ایشان در رفع نگرانی بعضی از افراد برای اداره زندگی می فرماید :
    «خانواده تشکیل دهید که برای شما روزی آور است.»
    ایشان در کلام شیرین دیگری می فرماید:
    «با زنان ازدواج کنید! آنان ثروت و روزی می آورند».
    جوانی خدمت پیامبر آمد و در محضر ایشان، اظهار نیاز کرد رسول خدا (ص) به او پیشنهاد داد که ازدواج کند. آن جوان از آنکه دوباره نزد رسول خدا برود و درخواست خویش را مطرح کند، شرم داشت. در آن حال، مردی از انصار او را دید و گفت : دختر خوش چهره ای دارم، می خواهم او را به ازدواج تو درآورم! آن گاه آن جوان با دختر مرد انصاری ازدواج کرد و در پرتو این پیوند رحمت و فضل الهی بر زندگی شان سایه افکند و در زندگی زناشویی شان گشایش فراهم آمد. روزی آن جوان خدمت پیامبر خدا آمد و ایشان را از ماجرای خویش آگاه کرد. پیامبر پس از شنیدن ماجرای این جوان فرمود : «جوانان بر شما باد که ازدواج کنید».
    جوانی نزد پیامبر آمد و از ایشان درباره ازدواج رهنمود خواست رسول خدا (ص) فرمود : «آری ازدواج کن و بر تو باد که همسری دین دار برگزینی».
    ایشان همسرگزینی بر محور ثروت یا زیبایی منهای دین داری را نهی کرده است و می فرماید:
    هر که با زنی برای مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وی واگذار خواهد کرد هر که با او برای زیبایی اش ازدواج کند، در او چیزی که خوشایند نیست، خواهد دید و هر که با وی برای دینش ازدواج کند، خداوند تمام این مزایا را برای او جمع خواهد کرد.» رسول خدا (ص) مؤمنان را هم شأن و همتای هم می دانست. از نگاه ایشان، ایمان، بهترین ملاک برای گزینش همسر است . داستان ازدواج جویبر و ذلفا ترجمان اندیشه نبوی است . جویبر مردی سیاه پوست و فقیر از اهل یمامه بود که به حضور پیامبر شتافت و با اشتیاق اسلام آورد. رسول خدا (ص) او را مورد تفقد قرار می داد و لباس و غذای او و اصحاب صفه را فراهم می کرد. روزی پیامبر نگاهی به جویبر کرد و فرمود : جویبر! چه خوب بود که همسری اختیار می کردی تا هم غرایز جنسی ات برآورده شود و هم در امور دنیا و آخرت شریکی داشته باشی.
    جویبر گفت : ای پیامبر خدا ! پدر و مادرم فدایت کدام زن حاضر است به همسری من تن در دهد ؟ نه حسب و نسبی دارم و نه مال و جمالی . پیامبر فرمود : ای جویبر ! خداوند جهان به برکت دین اسلام، آن کسی را که در جاهلیت شرافت داشت . پست کرد و کسانی را که پست بودند، شرافت داد. امروز همه مردم، سیاه ، قریش، عرب و عجم برابرند و همه فرزندان آدم هستند و آدم هم از خاک آفریده شده است. جویبر! من برای هیچ کدام از مسلمانان نسبت به دیگری فضیلتی نمی بینم ، جز برای آنکه تقوا و فرمانبرداری اش در پیشگاه خدا بیشتر باشد. جویبر! هم اکنون نزد زبان بن لبید که شریف مردم قبیله بنی بیاضه است، می روی و به او می گویی: رسول خدا (ص) مرا فرستاده و دستور داده است که دخترت ذلفا را به عقد جویبر درآوری!
    جویبر نیز با خوشحالی به سوی خانه زیاد روانه شد. وقتی وارد خانه او شد، گروه زیادی از بستگان وی پیرامونش نشسته بودند و گفت و گو می کردند. جویبر اجازه ورود خواست و پیام پیامبر را این گونه به زیاد بن لبید ابلاغ کرد : رسول خدا (ص) پیغام داد که ذلفا را به عقد من درآوری!
    پدر ذلفا گفت : آیا پیامبر خدا تو را برای ابلاغ این پیام فرستاده است. جویبر گفت : آری ! من سخن دروغ به رسول خدا (ص) نسبت نمی دهم. پدر دختر گفت : ما دختران خود را به اشخاصی که هم شأن ما نیستد، تزویج نمی کنیم! برگرد تا خودم نزد پیامبر بیایم و عذر خود را بگویم . جویبر ناراحت شد و بازگشت . در آن حال ، ذلفا نزد پدر آمد و پرسید : پدر جان! چه گفت و گویی با جویبر داشتی ؟ پدر گفت : او می گوید پیامبر مرا فرستاده است که ذلفا را به همسری من درآوری . ذلفا گفت : به خدا سوگند، جویبر دروغ نمی گوید ! کسی را بفرست تا پیش از آنکه جویبر نزد رسول خدا (ص) رود، او را برگرداند.
    زیاد، بی درنگ ، جویبر را از میان راه برگردانید و مورد احترام قرار داد و گفت : اینجا باش تا من برگردم. آن گاه خود به محضر رسول خدا (ص) رسید و گفت : پدر و مادرم فدایتان! جویبر حامل پیامی از سوی شما بود. ما طایفه انصار، دختران خود را جز به افراد هم شأن خود تزویج نمی کنیم. پیامبر فرمود: ای زیاد! جویبر مردی با ایمان است. مرد مؤمن هم شأن زن مسلمان است. دخترت را به همسری جویبر درآور و از دامادی او ننگ مدار!
    زیاد به خانه برگشت و گفته های پیامبر را به دختر رسانید، زلفا نیز با خرسندی از نظر رسول خدا (ص) به پدر چنین گفت : پدر جان! این را بدان که اگر از فرمان پیامبر خدا سرپیچی کنی، کافر خواهی شد.
    پس زیاد بن لبید دست جویبر را گرفت و او را به میان بزرگان قوم خود آورد و ذلفا را به ازدواج او درآورد. مهریه و جهیزیه عروس را نیز بر عهده گرفت و به دلیل تنگ دستی داماد، خودش خانه ای با وسایل زندگی تهیه کرد و به وی اختصاص داد بدین گونه ذلفا به همسری جویبر درآمد.
     

    شوخی و شاد کردن مؤمن

    مزاح و خوش رویی یک اصل اخلاقی در زندگی پیامبر و امامان معصوم (ع) بوده است. با توجه به اینکه مزاح و شوخی همواره با خوش رویی و خنده همراه است. رسول خدا می فرماید : «خوش رویی کینه دل را برطرف می سازد». ایشان به پیروانش سفارش می کردند که با روی باز با مؤمنان برخورد کنند و آنان را شاد کنند و می فرمود: «هر که مؤمنی را شاد سازد مرا شاد ساخته و هر که مرا شاد کند، خدا را شاد کرده است». پیامبر اکرم شوخ و شنگ بودن را از ویژگی های مؤمن دانسته و می فرماید : «مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و خشمگین»
    حضرت علی (ع) می فرماید : «هر گاه رسول خدا (ص) یکی از اصحاب را اندوهگین می دید، با شوخی کردن او را شادمان می نمود».
    تاریخ زندگی پیامبر نشان می دهد که آن حضرت با مؤمنان شوخی و مزاح می کرد و به این وسیله آنان را شاد می ساخت.
    با این حال آن حضرت از افراط در شوخی نهی کرده است چنان که می فرماید:« شوخی زیاد، آبرو را می برد.»
     

    جوان مردی

    گذشت و جوان مردی از مهم ترین پایه های اخلاق کریمانه است . پیامبر اکرم (ص) نیز از این ویژگی به طور کامل بهره مند بود. از این رو، در برابر اشتباه یاران و اطرافیان خود گذشت پیشه می ساخته با چشم پوشی از کارهای ناشایست شان، آنان را شرمسار می ساخت. آن بزرگوار حتی از یهودیان لجوج مدینه که همواره آن حضرت را آزار می دادند، در می گذشت قرآن کریم می فرماید :
    پس به(سزای) پیمان شکستن شان لعنت شان کردیم و دل هایشان را سخت گردانیدیم. (به گونه ای که ) کلمات را از مواضع خود تحریف می کنند و بخشی از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند، به فراموشی سپردند. تو همواره بر خیانتی ازآنان آگاه می شوی، مگر (شماری) از ایشان (که خیانت کار نیستند) پس از آنان درگذر و چشم پوشی کن که خدا، نیکوکاران را دوست دارد.
    جاحظ از نویسندگان قرن سوم درباره بزگواری حضرت محمد(ص) می نویسد :
    اگر از اثار گستردگی و بزرگی گذشتش و وفور بردباری اش جز آنچه در روز فتح مکه از او سر زد, نبود، برای اینکه او برترین برترها باشد، بسنده است چون هنگامی که وارد مکه شد، با آنکه آنان عموها، پسر عموها و یاران و بزرگان انصارش را کشته و بسیاری از آنان را شکنجه داده بودند و خود آن حضرت را مجروح و اذیت کرده بودند، به سخنرانی پرداخت و گفت : من خبر همان کلام را که برادرم، یوسف گفت ، می گویم : «امروز بر شما سرزنش نیست، خدا شما را می آمرزد و او مهربان ترین مهربانان است».(یوسف92)
    در زندگی پیامبر اسلام، هیچ چیز به برجستگی روح بلند گذشت و جوان مردی ، توجه دیگرا را به خود جلب نکرده است. یکی از جلوه های جوان مردی ، ستم ستیی است. بیست سال بیشتر از عمرش نمی گذشت که در حرکت جوان مردانه و ستم ناپذیری به نام «حلف الفضول» شرکت کرد. گفته اند مردی از بنی زبید در ماه ذیقعده وارد مکه شد و کالایی داشت.
    عاص بن وائل سهمی ، آن کالا را خرید، ولی از پرداخت بهای آن خودداری کرد. کار به مشاجره کشید. مرد زبیدی که نمی توانست حق خود را بگیرد. به ناچار بالا کوه ابوقبیس رفت و دادخواهی کرد و آزادگان قریش را به دفاع از مظلوم و جلوگیری از ستم عاص فراخواند. وی گفت : ای مردان قریش! به داد ستم دیده ای برسید که کالایش را در مکه به ستم گرفته اند و دور از طایفه و کسان خویش است. حرمت خاص کسی است که حرمت نگه دارد و کسی که جامه خیانت پوشیده است. حرمت ندارد. بنی هاشم، بنی مطلب بن عبد مناف، بنی زهره بن کلاب ، بنی تیم بن مرّه و بنی حارث بن فهد در خانه عبدالله بن جدعان تیمی گرد آمدند و پیمان بستند که هر ستم دیده ای را یاری کنند و در گرفتن حق مظلوم هم داستان باشند و اجازه ندهند در مکه بر هیچ کس ستم رود. از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که پس از مهاجرت به مدینه فرمود :
    درخانه عبدالله بن جدعان در پیمانی حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت کنند، اجابت می کنم و اسلام جز استحکام چیزی بر آن نیفزوده است.
     

     ادامه دارد                                                                           

     



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/6:: 12:57 صبح | نظرات دیگران ()

    » شکایت از روزگار

    شکایت از روزگار
    مردی خدمت حضرت صادق آمد و شکایت از روزگار کرد که چنین و چنانم و درمانده‌ام و قرض دارم. حضرت مقداری پول به او دادند، او گفت: نه من مقصودم این نبود که بخواهم چیزی بگیرم، خواستم شرح حالم را بگویم که دعایی بفرمائید.
    فرمودند: ”نه من هم نگفتم مقصود تو این است ولی این را بگیر و به مصرف خودت برسان. چیزی هم که می‌گویم این‌است: و لا تحدث الناس بکل ما انت فیه فتهون علیهم هر گفتاری که داری جلو مردم بازگو مکن جلو ایشان خوار می‌شوی. این یعنی اینکه در زندگی شکست خورده‌ام و جمله و رضی بالذل من کشف ضره یعنی آنکه درد و رنج و ناراحتی خود را جلو مردم باز می‌کند به ذلت تن داده است.



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/9/21:: 1:39 صبح | نظرات دیگران ()

    » احوال خوبان

    راهنمایی علامه طبا طبایی به یک جوان برای خودسازی

    استمداد:                           
    محضر مبارک حضرت آیت‌الله العظمی جناب آ قای طباطبایی                                           

    سلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

    جوانی هستم 22ساله، که تنها ممکن است شما باشید که به این سوال من
    پاسخ گویید. در محیط و شرایطی زندگی می‌‌کنم که هوای نفس و آمال بر من
    تسلط فراوان دارند و مرا اسیر خود ساخته‌اند و سبب باز ماندن من از حرکت به
    سوی الله شده‌اند. درخواستی که از شما دارم این است که بفرمایید بدانم به
    چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان
    گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟ لطفاً نصیحت نمی‌خواهم،
    بلکه دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم.

                               دستگیری:

    جوابی که حضرت آیت الله در پشت همان نامه مرقوم کردند:



    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام علیکم

    برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‌اید
    لازم است همتی بر آورده و توبه نموده، به مراقبه و محاسبه بپردازید.
    به این نحو که:
    هر روزه طرف صبح که از خواب بیدار می‌شوید، قصد جدی کنید که هر عملی
    پیش آید، رضای خدا- عَزَّ اسْمُهُ- را مراعات خواهم کرد. آن وقت در هر کاری که
    می‌خواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع
    اخروی نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال را تا شب،
    وقت خواب، ادامه خواهید داد.
    وقت خواب، چهار- پنج دقیقه‌ای در کارهایی که روز انجام داده‌اید، فکر کرده و
    یکی یکی از نظر خواهید گذرانید، هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته، شکر
    کنیدو هر کدام، تخلف شده استغفار کنید و این رَویه را هر روز ادامه دهید.
    این روش اگر چه در بادی حال[اولِ کار]، سخت و در ذائقه نفس تلخ می‌باشد،
    ولی کلید نجات و رستگاری است.
    و هر شب، پیش از خواب توانستید سُوَر مُسبِّحات [سوره‌هایی که با تسبیح
    خداوند آغاز می‌شوند] یعنی: "سوره‌های حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن"
    را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها "سوره حشر" را بخوانید و پس از بیست روز از حال
    اشتغال،حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. ان‌شاءالله موفق خواهید بود.


                                              محمد حسین طباطبایی



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/9/19:: 2:3 صبح | نظرات دیگران ()

       1   2      >