سفارش تبلیغ
صبا ویژن
سلام محب برمحبان حسین ع
صفحه ی اصلی |شناسنامه| ایمیل | پارسی بلاگ | وضعیت من در یاهـو |  Atom  |  RSS 
نشانه دوستی خدا، دوست داشتن یاد خداستو نشانه دشمنی با خدا، دشمنی با یاد کردن خداست . [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
» آمارهای وبلاگ
کل بازدید :130228
بازدید امروز :71
بازدید دیروز :57
» درباره خودم
» لوگوی وبلاگ
سلام محب برمحبان حسین  ع
» لوگوی دوستان



















» آوای آشنا
» سیره نبوی(5)

سیره نبوی

شجاعت
درک جوانان
تکریم شخصیت جوان
پاسداشت کهن سالان

شجاعت

پیامبر اعظم (ص) از شجاع ترین شخصیت ها در تاریخ بشر است او به تنهایی در برابر جهانی از شرک و کفر قد برافراشت، با عقاید خرافی اعرابی که از خشن ترین مردم روی زمین بودند، به مبارزه برخاست و مدت پانزده سال تنها با اعتماد و توکل به خداوند، در برابر کافران ایستادگی و مقاومت کرد. این درحالی بود که مشرکان به کار گرفتن شدیدترین شکنجه های برای دوستان پیامبر و بدترین سخت گیری ها در حق ایشان کوتاهی نکردند. پس از هجرت به مدینه نیز که فرمان جهاد بر ایشان نازل شد، در نبردهای بسیاری که روی می داد، شرکت می کرد. امیر مؤمنان علی (ع) در همین زمینه می فرماید: ما مسلمانان در جنگ ها آن گاه که جنگ شعله می کشید و کار سخت می شد، به رسول خدا (ص) پناه می بردیم و هیچ کس از او به دشمن نزدیک تر نبود.

امام صادق (ع) می فرماید:

«از وقتی آیه : «در راه خدا جنگ و جهاد کن و جز خود را به آن تکلیف مکن». (نساء:84) بر پیامبر نازل شد، به هر جنگ و جهادی، خود اقدام می کرد و فرماندهی آن را برعهده می گرفت و دیگری را به این کار مأمور نمی ساخت. از وقتی این آیه بر پیامبر نازل شد، شجاع ترین فرد کسی بود که به پیامبر می پیوست و به او پناه می جست (زیرا پیامبر ازهمه بی باک تر و به دشمن و خطر، نزدیک تر بود)
مالک بن عوف، فرمانده سپاه دشمن در توصیف شجاعت پیامبر(ص) می گوید : « در میدان کارزار که جنگ جویان با شدت هر چه تمام تر مشغول جنگ و شمشیر زدن بودند، پیامبر مانند شیر با توان و نیروی فوق العاده ای آماده حمله بود».
در نبرد کسی شجاع به شمار می آمد که در کنار او باشد؛ زیرا در مصاف ها، پیامبر به دشمن نزدیک بود. عثمان بن حصین می گوید :«هنگامی که رسول خدا (ص) با سپاه دشمن برخورد می کرد، او نخستین کسی بود که می جنگید». در نبرد خندق، شجاعت بی نظیری از خود نشان داد؛ زیرا هنگامی که قبیله هوازن با تیرانداز، مسلمانان را پراکندند، او یک تنه برابر دشمن ایستاد. از مرکب خود پیاده شد و با اشعار حماسی ، خود را به کسانی که او را نمی شناختند، چنین معرفی کرد: «من پیامبری بی دروغ هستم، من پسر عبدالمطلب هستم» تاریخ نویسان نوشته اند که در آن روز کسی ثابت قدم تر و نزدیک تر از او به دشمن نبود.

درک جوانان

رسول گرامی اسلام، جوانان را قدر می نهاد و به خواسته های آنان توجه داشت. ایشان به آرمان خواهی و خواسته های دوران جوانی، به ویژه به تمایل جنسی آنان توجه می کرد و برای تأمین این خواسته ها می کوشید. در جامعه رسول الله (ص) پیوند ازدواج، ساده ترین و بی آلایش ترین و در عین حال، استوارترین پیوندها بود که به سادگی انجام می گرفت. این جامعه، گرفتار چشم و هم چشمی ها، سخت گیری ها و انتظارهای بی جا از همسران نبود.
رسول الله (ص) با درک صحیح موقعیت، احساسات ، عواطف و تمایلات جوانان، به عزت مندی این قشر آینده ساز توجه داشت و در ابعاد گوناگون بر آموزش جوانان تأکید می کرد: «به فرزندان خویش تیراندازی و شنا بیاموزید». رسول گرامی حتی مسؤولیت های بزرگ را به جوانان واگذار می کرد. این برخوردها چنان جوانان حجاز را مجذوب ایشان ساخت که دست از خانه و کاشانه کشیدند و در سخت ترین شرایط در کنار ایشان ماندند. رسول الله (ص) مسؤولیت بزرگ فرهنگی، اجتماعی و نظامی را به جوانان وا گذار می کرد حضرت می فرمود: «من با جوانان یاری شدم». پیش از هجرت حضرت به مدینه، مصعب بن عمیر را که نوجوانی بیش نبود برای انجام رسالت فرهنگی و تبلیغی به مدینه فرستاد وی در جنگ های بدر و احد، فرمانده و پرچمدار سپاه حق بود که با حماسه آفرینی در جنگ احد به شهادت رسید.
پس از فتح مکه نیز عتاب بن اسید را به عنوان والی مکه برگزید، در حالی که بیست و یک سال بیشتر نداشت و افراد بزرگتر از وی در میان صحابه هم فراوان بود. وقتی به این کار حضرت اعتراض کردند، حضرت با متانت پاسخ داد که بزرگی سن، ملاک مسؤولیت نیست. ملاک، شایستگی و فضیلت است و شایستگی و فضیلت به سن و سال نیست. به تعبیر دیگر، سن سبب بزرگی نیست. فضیلت و شایستگی مایه بزرگی است.
همین مطالب در مورد معاذبن جبل که بیست و شش سال داشت، مطرح شد. پیامبر ، ایشان را به عنوان مبلّغ دینی در مکه منصوب کرده بود. همچنین اسامه بن زید را در سمت فرماندهی لشکری به جنگ رومیان فرستاد، در حالی که تنها هجده سال داشت، پیامبر در پاسخ معترضان فرمود:« اسامه همانند پدرش زید شایسته این مقام است».
عبدالله، جوان بیست ساله مکه، بیست و سومین نفری بود که به دین اسلام گروید. او پس از سخنان رسول خدا (ص) با شجاعت و استواری تمام، قرآن را میان مشرکان مکه آشکارا تلاوت کرد.
جابربن عبدالله انصاری نیز یکی از جوانان تلاشگر و پرشور مدینه بود و در تمامی صحنه های حماسی، حضوری چشم گیر داشت. او نخستین بار در دوران نوجوانی، به همراه پدر و برخی از یثربیان پیامبر را در سال سیزدهم بعثت در منا زیارت کرد. هنگام حضور حضرت در مدینه نیز همواره با ایشان بود تا آنکه در سال دوم هجر جنگ بدر صورت گرفت. او به دلیل خردی سن از شرکت در نبرد منع شد، ولی با حضور در منطقه جنگ، به جنگ جویان مسلمان آب می داد.
ابوسعید خدری نیز به دلیل خردی سن، از شرکت در جنگ احد بازماند، چون سیزده سال بیش نداشت. البته وی در نبرد خندق اجازه حضور یافت و از آن پس با حضور در دوازده غزوه، هم پای پیامبر در میدان های جنگ حضوری حماسی داشت.
همچنین پس از بعثت رسول خدا (ص) زیدبن حارثه ، سومین مرد جوانی بود که به رسالت ایشان ایمان آورد. او از آن تاریخ، پیوسته در کنار پیامبر بود و یاور و همراه و صدیق او به شمار می رفت تا جایی که حضرت به زید می فرمود: «تو برادر و دوست ما هستی».
جعفر بن ابی طالب (ع) نیز در آغاز بیست سالگی، دومین نفری است که به دین اسلام پیوست. سیما و سیره جعفر شبیه پیامبر بود و آن حضرت در وصف او چنین فرمود: «خداوند ، مردم را از شاخه های مختلف آفرید، ولی من و جعفر از یک شاخه و درختیم». البته که علی (ع) هنگام نزول وحی، نخستین کسی بود که به رسول الله (ص) گروید. در آن هنگام، تنها ده سال از عمر علی (ع) می گذشت.
فراهم آوردن وسیله ارتباطی جوانان با خداوند و خدامحوری در کارها، در سیره پیامبر اکرم (ص) جایگاهی بس رفیع داشت، به گونه ای که حضرت محمد (ص) در توصیه ای به یکی از جوانان عصر خویش می فرماید:
ای جوان ! کلماتی به تو می آموزم : حق خداوند متعال را رعایت کن، خداوند نیز تو را حفظ می کند. حق خداوند را رعایت کن که آن را فراروی خویش می یابی . هر گاه چیزی بخواهی، از خداوند بخواه ، هر گاه یاری جستی ، از خداوند یاری جوی . بدان اگر همه مردمان گرد آیند تا بهره ای به تو رسانند، نخواهند توانست نفی به تو برسانند، مگر آنچه خداوند متعال برای تو مقرر کرده است و اگر گرد آیند تا زیانی به تو برسانند، نخواهند توانست زیانی به تو برسانند، مگر آنچه خداوند به زیان تو مقرر کرده است.
از نگاه پیامبر اکرم (ص) مشورت، جایگاه ویژه ای داشت تا جایی که می فرمود: «هیچ پشتیبانی قابل اعتمادتر از مشورت نیست». رسول اکرم (ص) هفت سال سوم زندگی را دوران مشورت و وزارت جوان دانسته است. او به جوانان اهمیت می داد و در صحنه های مختلف، دیدگاه های آنان را جویا می شد.
نگاه مهربان پیامبر اکرم (ص) به جوانان، همراه با بزرگداشت شخصیت و تکریم احساسات آنان، بسیار ارزشمند است ایشان به دیگران نیز توصیه می فرمود:
«شما را سفارش می کنم که با جوانان به خوبی و نیکی رفتار کنید، چون آنان نازک دل ترند».

تکریم شخصیت جوان

یکی از مهم ترین عوامل سازگاری جوان در خانواده و اجتماع این است که شخصیتش مورد احترام باشد و خویشتن را در معرض اهانت و تحقیر نبیند و نسبت به عزت نفس و شخصیت خود احساس ناامنی نکند.
جوان به طور طبیعی دوستدار کسی است که به او نیکی کرده و دشمن کسی است که در حقش بدی روا داشته است.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید :

دل های مردم با این تمایل فطری آفریده شده است که نیکی کنندگان به خود را دوست داشته باشند و بد کنندگان به خویش را دشمن دارند.
نکته مهمی که در تکریم شخصیت جوانان باید بدان توجه کرد، آگاهی یافتن از ویژگی های خاص دوره جوانی است. پدران و مادران باید بدانند که فرزند جوانشان مراحل کودکی را پیموده و به مرحله جوانی رسیده است. پس باید این واقعیت را بپذیرند که فرزندشان دیگر کودک نیست و نباید مانند دوران کودکی با وی رفتار کنند و با تندی و خشونت به او دستور بدهند.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

«فرزند در هفت سال اول، سید و آقای والدین است. در هفت سال دوم، بنده و فرمانبردار پدر و مادر است و در هفت سال سوم، وزیر و طرف مشورت والدین است. رسول اکرم (ص) با به کار بردن واژه «وزیر» از یک طرف، به تشخص طلبی و استقلال جویی جوان توجه داشته و از طرف دیگر، به پدر و مادر فهمانده است که با جوان امروز همانند بچه دیروز رفتار نکنند و با او آمرانه سخن نگویند و با تندی و خشونت، شخصیتش را تحقیر نکنند.
جوانی که در محیط خانواده، عضو مؤثر به شمار می آید و پدر و مادر، شخصیتش را همانند افراد بزرگ گرامی می دارند و او را سزاوار استقلال و آزادگی می بینند، روانی آرام دارد و احساس حقارت و کمبود نمی کند. چنین جوانی برای آنکه مقام و موقعیت خویش را نزد دیگران حفظ کند می کوشد پیرامون گناه و کارهای پست نگردد و بدین وسیله شخصیت و ارزش خود را از گزند آسیب های گوناگون در امان بدارد و اسباب تحقیر و اهانت خود را فراهم نیاورد.
پدران و مادرانی که فرزند جوان خود را چنین به خوبی پرورش می دهند و با رفتار خویش ، آنان را انسان هایی پاک دل و درستکار بار می آورند، مشمول الطاف الهی هستند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود:

رحمت الهی شامل پدر و مادری باد که (باتربیت صحیح) فرزند خود را در نیکی به والدین یاری رسانند.
یکی از مهم ترین عوامل سازگاری جوان در خانواده و اجتماع این است که شخصیتش مورد احترام باشد و خویشتن را در معرض اهانت و تحقیر نبیند و نسبت به عزت نفس و شخصیت خود احساس ناامنی نکند.
جوان به طور طبیعی دوستدار کسی است که به او نیکی کرده و دشمن کسی است که در حقش بدی روا داشته است.

پاسداشت کهن سالان

پیامبر اسلام می فرمود : «احترام به پیرمرد (و پیرزن) مسلمان، بزرگداشت خداوند است. جوانان را به احترام نهادن به کهن سالان تشویق می کرد و می فرمود :
هیچ جوانی، کهن سالی را به خاطر پیری اش گرامی نمی دارد، جز آنکه هنگام پیری خودش، خداوند کسی را برایش فراهم می کند که احترامش گذارد.
امام صادق (ع) فرمود: «روزی دو مرد نزد حضرت آمدند، یکی پیر و دیگری جوان، مرد جوان پیش از همراه کهن سالش لب به سخن گشود. پیامبر فرمود: (ابتدا) بزرگ (تر) و بزرگ(تر).
رسول رحمت همگان را به احترام پیران فرا می خواند و می فرمود:
کهن سال در میان خاندانش بسان پیامبر در میان امتش است. از ما نیست کسی که کهن سالان ا را احترام نکند، (زیرا) برکت با بزرگان شماست.

دوستی و هم نشینی با نیکان

دقت در انتخاب دوست و هم نشین از دیدگاه معصومین (ع) اهمیت خاصی دارد. آنان سفارش می کردند پیش از انتخاب دوست، او را از نظر ایثار و فداکاری وصفات اخلاقی بیازمایید. هر گاه به صلاحیت او اطمینان یافتید، آن گاه با او دوست شوید. رسول گرامی اسلام می فرماید: «بهترین هم نشین کسی است که ناسازگاری اش اندک باشد و سازگاری اش بسیار».
رسول خدا (ص) در سخنی دیگر، یکی از ویژگی های دوست نامناسب را چنین بیان می فرماید:
«هم نشینی با کسی که آنچه را برای خود می پسندد، برای تو نپسندند، خیری برای تو ندارد». رسول رحمت درباره اثرگذاری مجالس و هم نشینی بر اخلاق و رفتار انسان ها می فرماید:
تنها در محضر دانشمندانی بنشینید که شما را از پنج چیز به پنج چیز فرا می خوانند. از دودلی به یقین، از ریا به اخلاص، از دنیا خواهی به دنیا گریزی، از تکبر به فروتنی و از فریب کاری به خیرخواهی».
دو نفر از مشرکان به نام های عقبه و ابّی با هم دوست شدند. عقبه، اسلام را پذیرفت. ولی دوستش به او اعتراض کرد و در اغوای او کوشید، به گونه ای که عقبه به کفر و شرک بازگشت و در جنگ بدر در لشکر کفر بود و به دست لشکر اسلام کشته شد. قرآن مجید در این باره می فرماید:
(به خاطر آورید) روزی که ستم کار، دست خود را (از شدت حسرت) به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با رسول (خدا) راهی برگزیده بودم. ای وای بر من! کاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نکرده بودم. او مرا از یادآوری (حق) گمراه ساخت، پس از آنکه یاد حق به سراغ من آمد و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است.
رسول اکرم (ص) در سخنی ارزشمند درباره تأثیر دوستی و هم نشینی این گونه می فرماید: انسان بر آیین و مرام دوست و هم نشین خود است.



  • کلمات کلیدی :
  • مـــــــحـــــب:: 87/10/14:: 12:46 صبح | نظرات دیگران ()